بها به قلم فاطمه عبدالله زاده
پارت صد و چهارم :
***
- خانم آیزنهارت لطفاً بیش از این جلو نرید، محوطهٔ بیرون از محدودهٔ نگهبانی خطرناکه.
نیم نگاهی به سربازی که این حرف رو زد انداختم و به آرومی گفتم: اریک اونجاست، خطری تهدیدم نمی کنه.
- پس ما تا وقتی بهشون برسید همراهیتون می کنیم.
سری تکون دادم و بدون حرف جلوتر ازشون به راه افتادم؛ شب پر نوری بود با ستاره های درخشان اما در واقع حتی به اون ها هم نیاز نداشتم.
با اینکه نمی دونست
لطفا صبر کنید...

دختر صحرا
0خدا کنه اریک بفهمه بارداره و بفهمه میخواد فرار کنه و نزاره بره