پارت صد و چهارم :

***
- خانم آیزنهارت لطفاً بیش از این جلو نرید، محوطهٔ بیرون از محدودهٔ نگهبانی خطرناکه.
نیم نگاهی به سربازی که این حرف رو زد انداختم و به آرومی گفتم: اریک اونجاست، خطری تهدیدم نمی کنه.
- پس ما تا وقتی بهشون برسید همراهیتون می کنیم.
سری تکون دادم و بدون حرف جلوتر ازشون به راه افتادم؛ شب پر نوری بود با ستاره های درخشان اما در واقع حتی به اون ها هم نیاز نداشتم.
با اینکه نمی دونست

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • دختر صحرا

    0

    خدا کنه اریک بفهمه بارداره و بفهمه میخواد فرار کنه و نزاره بره

    ۲ ساعت پیش
  • دختر صحرا

    0

    وای توروخدا نرو آیرین

    ۲ ساعت پیش
کپی شد!