بها به قلم فاطمه عبدالله زاده
پارت صد و سوم :
نفسش رو همراه دود، سخت و تاریک بیرون فرستاد.
- تو فکر می کنی دنیا رو می شناسی اما... فقط یه زن احمقی که رفتار و احساس اریک باعث شده بیش از حد به خودت و توانایی هات بها بدی.
اگه کسی جز اون طرف قرارداد بود تا حالا هزار بار کشته شده بودی، اون هم در بهترین حالت.
اون بیرون هیچی نیستی، اگه پات رو از محدودهٔ خارج از فرماندهیش بذاری دیگه هیچ کس و هیچ چیز نمی تونه ازت محافظت کنه.
- اگه پشت ا
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
مینو
0آرزوی من آرامش گرفتن اریک و آیرین در کنار همدیگه است بی صبرانه منتظر اون لحظه ام
۶ ساعت پیشماهی
0ولی ایرین داری اشتباه میکنی واقعا اریک رو تنها نزار تو این شرایط چون اونهم عذاب وجدان میگیره ازینکه نتونسته ازت مراقبت کنه
۶ ساعت پیشماهی
0الهی بگردم استیو خیلی خوبهه
۶ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

مینو
0آرین آدم عشقش رو تنها نمیذاره بره،مگه فقط تو دل داری؟اریک با رفتن تو شدیدا تنها میشه ،نرو ،عوضش بگو داری پدر میشی تا برای بقیه ی لحظاتش امید بگیره،این حقشه که بدونه