بها به قلم فاطمه عبدالله زاده
پارت صد و یک :
بدون اینکه کینه با نفرتی نسبت بهش داشته باشم یا بخوام مقاومت کنم و از حقیقتی که توی سرم کوبید فرار کنم، به آرومی گفتم: حق با توئه، منم دیگه نمی خوام بیش از این عذابش بدم، امیدوارم با مرگم بتونم به سمت زندگی هدایتش کنم.
بعد هم چشم هام رو بستم و با خفه کردن تموم صداهای توی سرم و خاطراتی که باهام می جنگیدن، خودم و رها کردم.
انگار که دارم به آرامش نزدیک میشم...
گذر کوتاه لحظات برام اند
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
Avin
2هیچکس وجودشو نداره اریکو وادار به کاری بکنه که نمی خواد😏 خودشم توی یکی از پارتها در مورد ازدواجش با آیرین گفت که خواست خودش بوده و داوطلب شده تا ازش محافظت کنه😌❤️
۲ روز پیشماهی
0خب ازین بابت خیالمون راحته که ازدواج نمیکنه اما وقتی بفهمه حامله بوده و رفته و بچشو ازش پنهون کرده نمیتونه ایرین رو ببخشه
۲ روز پیشمینو
1نباید بره😡مگه میشه اریک رو با این همه عشق تنها بزاره؟فاطمه جان نزار بره 🥺
۲ روز پیشماهی
0دقیقا واسه همین میگم خودخواهه که اگه نبود تصمیم نمیگرفت بره و بچرو از اریک مخفی نمیکرد
۲ روز پیش
فاطمه عبدالله زاده | نویسنده رمان
آخه من چه کارم🧘
دیروزمینو
0فاطمه جان منتظر پارت امشب هستیم آجی، شدیدا مشتاق و منتظر خبرهای عشقولانه و خوب🥺
دیروزPar
2یعنی صحنه ای که می فهمه رو می بینم؟؟ آیرین کثافت نباش دیگه مهربون باش با بچه خوشحال شده بعد این همه مصیبت😁🥲🫂💗
۲ روز پیشPar
2بچم اریک باباا شده واقعا🥹😌💗💗
۲ روز پیشHhhh
1جدی پشت تموم دیالوگ ها و مونولوگ ها معنی های زیادی هست که بعداً میفهمیم الان به صحنه های گذشته فکر می کنم و برام منطقی تر میشه.. اونجاهایی که می گفت علیرغم اینکه زنده بودن برام سخته اما به طور ایده آل می خورم و می خوابم و زنده می مونم، انگار زندانی رنج دنیا شدم🙂🥺🖤
۲ روز پیشHhhh
1بچش نجاتش داد! تموم این مدت توی تاریک ترین دوران و افسردگی محض بود اما وجود همین بچه زنده نگهش داشت! قبلاً برام جای سوال بود که چرا خودشو نمی کشه؟ با این درد و رنج و غم منطقی بود اگه به خودکشی فکر کنه! حالا فهمیدم منظور پشت تموم اون پارت ها چی بود..
۲ روز پیشAvin
2پس آیرین خانم واقعن حاملست🥹❤️ اینکه از آیزاک احساسات انسانی و واقعی دیدیم هم خیلی قشنگ بود، مشخصه که خیلی اریکو بچش رو دوست داره و دیگه به آیرین صدمه نمیزنه🥺🖤
۲ روز پیشمهسا
3من همچنان معتقدم آیرین یه احمق واقعیه که دنیای صورتی خیالاتش غرقه.. اریک عاشقشه و نمیذاره بره وقتی بفهمه بارداره دیگه هیچ جوره ولش نمیکنه
۲ روز پیشمینو
2من بر خلاف بقیه شدیدا خوشبینم به آخر این عشق،مگه میشه فرمانده اریک عشقش رو ول کنه بره؟اون هم حالا که عشق شون ثمر داده ☺️❤️
۲ روز پیشمینو
1عوضش من خیلی خوشحالم که آیرین بارداری شو لو داد،اریک حتما ذوق میکنه برای پدر شدنش
۲ روز پیشماهی
2واقعا دوریشون خیلی عذاب اوره درکنار اونا ماهم اینجا عذاب میکشیم وقتی ازهم جدا میشن 😔
۲ روز پیشماهی
0بره ولی بعد یه سال برگرده 🥺🥺
۲ روز پیشماهی
0خدارو شکر اگه بره بنظرم بهتره تو ایرس ولی خب واقعا جاش امن نیست و خب تو دلاکرو هم نمیتونه باشه
۲ روز پیشماهی
1واای این موقع شب نمیتونم از خوشحالی و ذوقی که دارم جییغ بزنم
۲ روز پیش
لطفا صبر کنید...

ماهی
2ولی الان که فکر میکنم بنظرم ایرین داره با خودخواهی تمام تصمیم میگیره و اصلا به اریک فکر نمیکنه و اریک ازینکه ایرین بچشو ازش مخفی کرده اونو نمیبخشه اصلا شاید اگه ایرین رفت اریک رو مجبور کردن ازدواج کنه اونوقت چی؟!😭😭