بها به قلم فاطمه عبدالله زاده
پارت صد :
- فرمانده.
با شنیدن صدای استیو به خودش اومد و دست هاش رو که مثل سیم خاردار دور بدنم پیچیده بود، باز کرد.
با رها کردنم انگار خون دوباره توی رگ های منجمدم به جریان افتاد و تازه تونستم نفس بکشم.
دست هاش رو چند بار مشت و مشتش رو چند بار باز و بسته کرد، بهشون نگاه کرد و طوری از خودش و من فاصله گرفت که انگار هیچکدوممون رو نمی شناخت...
دیدن این حالش از درون تکه تکه ام می کرد و بی رحمی بی ا
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
مهسا
0امیدوارم واقعا بتونه آیرین رو بکشه.. مرگ در این لحظه بهترین گزینه برای آیرینه.. ولی احتمالا استیو رفته سراغ اریک.. وای اگه اریک بفهمه آیرین حامله است چه حالی میشه؟
۲ ساعت پیشدختر صحرا
0آیزاک *** نفهم
۵ ساعت پیشمینو
0میخواد آیرین رو بکشه؟🥺🙄🧐اریک بفهمه تهدیدش کردی به غلط کردن میندازدت شک نکن
۷ ساعت پیشYas
0توی این پارت دوباره آیرینو پیدا کردم.. همون دخترمعصوم و کوچولویی که به طرز ظالمانه ای بین دشمن و مردهای نظامی بی رحم اسیر شد.. و چند بار و چند بار که اریک ناامیدش کرد.. و اینکه حتی الان از شدت دوست داشتنه که هر دوشونو عذاب میده..!🙂🤍 کاش میشد بغلش کرد🫂🥺
۷ ساعت پیشAvin
0اریکو آزار می داد تا خودش با دیدن رنجش، هزاربرابر شکنجه شه🙂🙂 خیلی حسش قابل درک نوشته شده یه جورایی همه چیز این رمان عمیقه ادمو به فکر فرو می بره انگار خودت اونجایی🙂🖤🖤
۸ ساعت پیشAvin
0حرف هاش تلخ و در عین حال واقعی بودن، تموم حقایقی که آیرین از اعترافشون فرار می کردو کوبید تو صورتش🥲💔 بله دلیل تموم اون رفتارهای وحشتناک آیرین این بود که خودشو برای عشقش به فرمانده دشمن سرزنش می کرد🥲
۸ ساعت پیشhana
0آیزاک درست میگه اگه بخواد همینجوری هم خودش هم اریک رو زجرکش کنه همون بهتر که بمیره
۸ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

ماهی
0اگه ایرین بمیره اریک کل کشورو نابود میکنه ولی اگا حامله باشه چرا هیچ اشاره ای بهش نمیشه امیدوارم واقعا استیو اریک رو خبر کرده باشه