پارت صد :

- فرمانده.
با شنیدن صدای استیو به خودش اومد و دست هاش رو که مثل سیم خاردار دور بدنم پیچیده بود، باز کرد.
با رها کردنم انگار خون دوباره توی رگ های منجمدم به جریان افتاد و تازه تونستم نفس بکشم.
دست هاش رو چند بار مشت و مشتش رو چند بار باز و بسته کرد، بهشون نگاه کرد و طوری از خودش و من فاصله گرفت که انگار هیچکدوممون رو نمی شناخت...
دیدن این حالش از درون تکه تکه ام می کرد و بی رحمی بی ا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ماهی

    0

    اگه ایرین بمیره اریک کل کشورو نابود میکنه ولی اگا حامله باشه چرا هیچ اشاره ای بهش نمیشه امیدوارم واقعا استیو اریک رو خبر کرده باشه

    ۴۲ دقیقه پیش
  • مهسا

    0

    امیدوارم واقعا بتونه آیرین رو بکشه.. مرگ در این لحظه بهترین گزینه برای آیرینه.. ولی احتمالا استیو رفته سراغ اریک.. وای اگه اریک بفهمه آیرین حامله است چه حالی میشه؟

    ۲ ساعت پیش
  • دختر صحرا

    0

    آیزاک *** نفهم

    ۵ ساعت پیش
  • مینو

    0

    میخواد آیرین رو بکشه؟🥺🙄🧐اریک بفهمه تهدیدش کردی به غلط کردن میندازدت شک نکن

    ۷ ساعت پیش
  • Yas

    0

    توی این پارت دوباره آیرینو پیدا کردم.. همون دخترمعصوم و کوچولویی که به طرز ظالمانه ای بین دشمن و مردهای نظامی بی رحم اسیر شد.. و چند بار و چند بار که اریک ناامیدش کرد.. و اینکه حتی الان از شدت دوست داشتنه که هر دوشونو عذاب میده..!🙂🤍 کاش میشد بغلش کرد🫂🥺

    ۷ ساعت پیش
  • Avin

    0

    اریکو آزار می داد تا خودش با دیدن رنجش، هزاربرابر شکنجه شه🙂🙂 خیلی حسش قابل درک نوشته شده یه جورایی همه چیز این رمان عمیقه ادمو به فکر فرو می بره انگار خودت اونجایی🙂🖤🖤

    ۸ ساعت پیش
  • Avin

    0

    حرف هاش تلخ و در عین حال واقعی بودن، تموم حقایقی که آیرین از اعترافشون فرار می کردو کوبید تو صورتش🥲💔 بله دلیل تموم اون رفتارهای وحشتناک آیرین این بود که خودشو برای عشقش به فرمانده دشمن سرزنش می کرد🥲

    ۸ ساعت پیش
  • hana

    0

    آیزاک درست میگه اگه بخواد همینجوری هم خودش هم اریک رو زجرکش کنه همون بهتر که بمیره

    ۸ ساعت پیش
کپی شد!