پارت صد و هفتاد و پنجم :

همین که ماشین توقف کرد حتی نفهمیدم کجاییم، سریع از ماشین پیاده شدم و بی معطلی در رو برای مهبد باز کردم.
مهبد با احتیاط از ماشین پیاده شد و با حرکتی محافظه‌ کارانه، بی‌ کلام و پر از استرس که توی چهره‌ی نگرانش پنهون شده بود؛ کمی نویان رو توی بغلش بالاتر کشید و به خودش چسبوند.
بی حرف قدم‌ های بلندش رو به سمت ورودی بیمارستان برداشت منم مثل یه سایه پشت سرش کشیده می شدم.
چشم هام مدا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

شخصیت مهنا در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) مهنا
شخصیت مهسان در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) مهسان
شخصیت مرد مخفی در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) مرد مخفی
شخصیت نویان در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) نویان
تصویر شخصیت احتشام در رمان مرد فسیل مغز احتشام
تصویر شخصیت الیزا در رمان مرد فسیل مغز الیزا
تصویر شخصیت صابر در رمان مرد فسیل مغز صابر
تصویر شخصیت آرکا در رمان مرد فسیل مغز آرکا
تصویر شخصیت دلویس در رمان مرد فسیل مغز دلویس
تصویر شخصیت لاله در رمان مرد فسیل مغز لاله
تصویر شخصیت نیکا در رمان مرد فسیل مغز نیکا
تصویر شخصیت رافائل در رمان مرد فسیل مغز رافائل
تصویر شخصیت سهراب در رمان مرد فسیل مغز سهراب
تصویر شخصیت نونا در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) نونا
تصویر شخصیت نیک راد در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) نیک راد
تصویر شخصیت بهار در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) بهار
تصویر شخصیت ویولا در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) ویولا
تصویر شخصیت فرامرز و خشایار در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه فرامرز و خشایار
تصویر شخصیت مهبد در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه مهبد
تصویر شخصیت رادان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه رادان
تصویر شخصیت اردوان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه اردوان
تصویر شخصیت دلوین در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه دلوین
تصویر شخصیت داروین در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه داروین
تصویر شخصیت پونه در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه پونه
تصویر شخصیت بهراد در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه بهراد
تصویر شخصیت البرز در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه البرز
تصویر شخصیت هومان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه هومان
تصویر شخصیت نوید در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه نوید
تصویر شخصیت نیواد در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه نیواد
تصویر شخصیت برهان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه برهان
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • الینا

    0

    بچه ها بذارید یه خورده قیمه هارو بریزم تو ماستا حسم میگه مهبد بااون جمله که نمیخوام بهت تهمت بزنم داداش به یه کسی از اردوان اشاره میزد مثلا داداشش💀یا بهتر بگم مردمخفی

    ۲ ساعت پیش
  • مریم

    0

    اره دقیقا من اینو گفتم

    ۱ ساعت پیش
  • یلدا

    1

    من سر داشته هام با کسی شریک نمیشم حتی توی دردسرهاش🙃🤌دیالوگ های این بشر

    ۲ ساعت پیش
  • مریم

    0

    من اینو خوندم ولی الان پیداش نمیکنم

    ۲ ساعت پیش
  • مریم

    0

    حله پیداش کردم👍

    ۲ ساعت پیش
  • یلدا

    0

    یه لحظه به شکم انداختی😂😭

    ۲ ساعت پیش
  • مریم

    0

    ببخشید😁گفتم شاید باز ویرایش شده

    ۱ ساعت پیش
  • المیرا

    0

    چیزی ندارم بگم، فقط بدونید که با پارت حال کردم. ممنون کیانا💖. آهان راستی صحبت های اردوان وقتی دلوین بالاسر نویان بود هم دوست داشتم(لعنتی من فن مرد مخفی ام چرا دارم لبخند میزنم😑😔)

    ۳ ساعت پیش
  • ستایش

    0

    طبیعیه دیگه😂هممون اینطوری هستیم یه جایی از قلبمون برای اردوانه

    ۳ ساعت پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    0

    داشتم دنبال کامنت های تو میگشتم دیدم همین یکیو گذاشتی🫠خوبی المیرا؟ یا شاید خسته ای

    ۲ ساعت پیش
  • مریم

    0

    حنانه و مردمخفی هم نیستن و اکثر بچه ها

    ۲ ساعت پیش
  • الینا

    0

    اره عجیبه 🥲

    ۲ ساعت پیش
  • مریم

    0

    رفتن لالا😁 کاش تایم رمان عوض بشه

    ۱ ساعت پیش
  • Bina

    0

    من یه چیزی رو اصلاً نمی تونم ازش بگذرم؛ اردوان از اول پارت زیادی چیز می دونست. یعنی دلوین هرچی تعریف می کرد، این انگار قبل تر از خودش ته ماجرا رو می دونست مخصوصاً درباره اون مجسمه و امنیت خونه. این دیگه صرفاً زرنگ بودن نیست، یه سابقه ای پشتشه

    ۲ ساعت پیش
  • مریم

    0

    من دو پارت قبل گفتم شاید رادان دلوین رو با نقشه به اون اتاق کشونده تا مهر اردوان رو ببینه چون دلوین با اون دختره که مستخدم اون خونس تو شرکت آشنا شده، داخل این پارت هم اردوان گفت از قصد اعصاب منو خرد میکنن تا لت و پارشون کنم بعد به مهبد گفت اینکه دلوین بره راحت مجسمه رو برداره اتفاقی نیست

    ۲ ساعت پیش
  • مریم

    0

    ۵۰ درصد میگم اون اردوان نبود بخاطر بعضی رفتاراش و این نقشه و ۵۰ درصد میگم اون اردوان بود بخاطر اینکه به حرف های دلوین واکنش عجیبی داشت

    ۲ ساعت پیش
  • Bina

    0

    برگشته به دلوبن میگه مگه حفاظ نداشت؟ خب میدونسته شرابط نگهداری از اون مجسمه چه طوریه که اینو میگه😔

    ۲ ساعت پیش
  • مریم

    0

    اره ولی حرفاش یا مهبد نشون میده از هیچی خبر نداره

    ۱ ساعت پیش
  • الینا

    0

    من رو اون ۵۰ درصدی که میگه طرف اردوانه شرط میبندم

    ۲ ساعت پیش
  • مریم

    0

    گند اردوان داره در میاد یعنی

    ۱ ساعت پیش
  • مریم

    0

    اردوان گفت مگه حفاظ نداشت 😬

    ۲ ساعت پیش
  • فائزه(زن صابر)

    0

    به خدا که مو به تنمم سخ شد💀💀😐

    ۲ ساعت پیش
  • مریم

    0

    اردوان مارموز

    ۱ ساعت پیش
  • فائزه(زن صابر)

    0

    من جایدلوین بودم اون حرفو میشنیدم دهنشو سرویس میکردم ک چراهمچین چیزی گفت

    ۱ ساعت پیش
  • مریم

    0

    میخواست سرویس کنه ولی جرعتشو نداشت😂😂 حالا بعد از حرفای اردوان دلوینو با خودش گفت الکی بهش تهمت زدم

    ۱ ساعت پیش
  • الینا

    0

    و یه قیمه دیگه بریزم تو ماست اینکه مهسان هم شاید پاش به این قضیه باز بشه مثلا با دشمن همکاری کنه صرفا دلوینو نویانو از برادرو اردان دور کن🙏😁

    ۲ ساعت پیش
  • یلدا

    0

    از این یکی قیمه ات که تو ماستا ریختی بیشتر خوشم اومد😂👌

    ۲ ساعت پیش
  • الینا

    0

    خب خوبه خداروشکر😂🥲عجیبه بچه ها امشب نیستن حنانه و مردمخفی و سعیده نیستن

    ۲ ساعت پیش
  • شکیلا

    0

    یعنی چی حفاظ داشت؟ اردوان لعنتی تو از کجا خبدداشتی مجسمه لعنای حفاط داشت؟😑هی میگم مجسمه مال اردوانه اون مهر لعنتی هم مال خودشه هی بگید نه خب عا بیا😐

    ۲ ساعت پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    0

    بچه ها به یه چیز دقت کردین که مهبد برگشت به اردوان گفت نمیخوام قضیه رو شخصی کنم؟ یعنی ممکنه ربطی به خودشون داشته باشه🫠مثلا ممکنه پای بابای مهبد هم وسط باشه چون اون بیمارستان مال اوناست و اردوان هم گفت اینجا دست خونواده منه و دستم بازه

    ۳ ساعت پیش
  • مریم

    0

    برگشت گفت نمیخوام بهت تهمت بزنم یعنی چی

    ۲ ساعت پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    0

    منم بحثم سر همون دیالوگای عجیبشون بود انگار دارن راجب یکی از خودشون حرف مبزنن😐

    ۲ ساعت پیش
  • مریم

    0

    من حس کردم منظورش این بود نمیخوام به داداشت تهمت بزنم

    ۲ ساعت پیش
  • مریم

    0

    عجب پارتی بود مخصوصا اخرش

    ۲ ساعت پیش
  • ستایش

    0

    اخرش دیگه هم دارک شد هم احساسی

    ۲ ساعت پیش
  • مریم

    0

    هم ما گیج تر شدیم😂

    ۲ ساعت پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    0

    منم اخرش ذهنم درگیر شد یعنی با خودش میبرتش؟😂💔

    ۲ ساعت پیش
  • مریم

    0

    یعنی دلوین میفهمه چشم آبی و اردوان همو میشناسن؟

    ۲ ساعت پیش
  • سارا(منشی کیاتا)

    0

    عکس جدید اردون خیلی به شخصیتش میاد واقعا پر ابهت و جدی و اخمالوهه اما یه چیزی که سخت میخوام باورش کنم اینه که هربار دلوین اسم مردچشم ابی میاوراردوان یه جوری میشد یاوقتی گفت که هر مردی با شونه های پهن ک ببینم میتونم تشخیص بدم اردوانه یا نه دیدید که نگاهش تغییر کرد اقا احتمالا اون شب خودش پشت فرمون بو

    ۳ ساعت پیش
  • مریم

    0

    چشم آبی رو که حتما میشناسه ولی حرفاش جوری بود که اون اردوان نبوده، رفتارش ولی میگفت اون اردوان بوده، انگار داشت از مهبد چیزی رو پنهون میکرد

    ۲ ساعت پیش
  • Zahra

    1

    اردوان بدبخت هنوز نمی خواد باور کنه که دلوین به خونه مرد چشم ابی (که هنوز معلوم نیست مرد مخفیه یا داداش مردمخفی) دستبرد زده. ولی دلوین جون همش اب سرد می ریزه رو این بدبخت با حرفاش 🤣🤣

    ۳ ساعت پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    0

    اره😂هی میخواست باور نکنه و جدی نباشه یه ادرس جدید از چشم ابی میداد اون عصبی تر میشد😂

    ۲ ساعت پیش
  • سارا ۸

    0

    پر از نکته بود این پارت و همینطور پر از حس استرس و قشنگ🥲اردوان عاشق بشه خبلی قشنگ مبشه

    ۳ ساعت پیش
  • Zahra

    0

    دیالوگ هایی که بین اردوان و مهبد در مورد اینکه کی انقدر جرعت داره این حجم از مواد رو داشته باشه خیلی کلا اشنا بود من حس می کنم منظورشون بابای اردوانه چون همیشه می خواستم در مورد بابای اردوان صحبت کنن سعی می کردم اسمش رو صدا نکنن

    ۳ ساعت پیش
  • ساتی

    0

    من خیلی دوست داشتم که دلوین با وجود تمام ترسی که از اردوان داشت، وقتی حرف از رفتن اردوان شد گفت مگه تو نگفتی همیشه کنارمی؟ یعنی خودش هم به حضورش وابسته شده ولی هنوز اسم این وابستگی رو نمیدونه🥺

    ۳ ساعت پیش
  • فائزه(زن صابر(

    1

    اون حرکت اردوان که کتو دوباره روی شونه دلوین انداخ اونم جلو مهسان خیلی حرکت خفنی بود😎🤌

    ۳ ساعت پیش
کپی شد!