پارت سی و چهارم :

دریا با شنیدن نام آریو نفسش را حبس کرد.
- تو نمی‌تونی از اونا استفاده کنی که منو بکشونی توی این شرکت مسخره.
- نمی‌تونم؟
سپس آرام سر چرخاند و نگاهش را روی او نشاند.
- تو هنوز نمی‌فهمی با کی طرفی. پرونده‌ها خودشون باز نمی‌شن. آدم‌ها بازشون می‌کنن. قاضی‌ها تصمیم نمی‌گیرن؛ اطلاعات تصمیم می‌گیره و من اطلاعات زیادی دارم.
- تو داری از گذشته‌ی برادرم سوءاستفاده می‌کنی.
- م

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • دلوین

    0

    مثله همیشه عالی نویسنده عزیز میشه پارت هارو بیشتر کنی اینجوری هیی نمیگم سه شنبه کی میاد 😂🌷

    ۴ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️