پارت نوزده :

چشمامو به سختی باز می‌کنم. نور سفید و تند بالای سرم باعث می‌شه دوباره پلکامو ببندم. سرم سنگینه و تمام بدنم درد می‌کنه. چند ثانیه طول می‌کشه تا بفهمم کجام.
بوی بیمارستان توی فضا پیچیده.
دوباره چشمامو باز می‌کنم و به سقف خیره می‌شم یاد عرفان می افتم سریع چشمامو وا میکنم.
صدای آرومی از کنارم میاد:
_ سارا؟
سرمو به سمت صدا می‌چرخونم.
مامانم کنار تختم نشسته. چشم‌هاش قرمز

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت عرفان در رمان طلوع دوباره عرفان
تصویر شخصیت سارا در رمان طلوع دوباره سارا
تصویر شخصیت سبحان در رمان طلوع دوباره سبحان
تصویر شخصیت عمه ی سارا در رمان طلوع دوباره عمه ی سارا
تصویر شخصیت سپیده در رمان طلوع دوباره سپیده
تصویر شخصیت محبوبه در رمان طلوع دوباره محبوبه
تصویر شخصیت مجید در رمان طلوع دوباره مجید
تصویر شخصیت ساناز در رمان طلوع دوباره ساناز
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️