پارت صد و شصت و ششم :

الکس با اخم به آن نگاه کرد و گفت:
ـ خب، احتمالاً یکی از مسافرهای قبلی لباسش پاره شده و اینجا گیر کرده.
مارتین سرش را تکان داد.
ـ نه.
الکس پرسید:
ـ از کجا این‌قدر مطمئنی؟
مارتین پارچه را میان دو انگشتش چرخاند و با دقت به لبه‌ی نامنظم آن نگاه کرد، سپس گفت:
ـ چون این پارچه رو می‌شناسم.
فضای میانشان برای چند لحظه ساکت شد و سیریوس با نگرانی پرسید:
ـ مال کیه؟
مارتÛ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطی

    0

    تمام نشونه ها پیدا خواهد شد ولی جنگل مایا را با خود برده است..همه چیز تو را برای اتفاق جدید هُل میدهد..منتظر باشید تاریکی در کمین است

    ۳ هفته پیش
  • زهرا صالحی (تابان) | نویسنده رمان

    بله:)))

    ۳ هفته پیش
  • اَسماء

    0

    فقط خدا کنه جنگل با جابجا شدن و رد گم کردنش باعث نشه مایا رو پیدا نکنن

    ۳ هفته پیش
  • زهرا صالحی (تابان) | نویسنده رمان

    دقیقا

    ۳ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️