پارت نود و سوم :

| آشوب |
همه‌ی امیدم توی ثانیه‌ای ناامید شد.
صدای شکستن قلبم رو به وضوح شنیدم... .
عرفان نیومد، نیومد و من مطمئن بودم که متوجه حضورم شده و از قصد خودش رو به خواب زده تا غزل رو بفرسته پایین.
و شاید تمام این بی‌قراری‌هام‌و دیده بود و اهمیتی بهش نداد.
ولی چرا؟ بخاطر کدوم گناهِ نکرده؟
مگه من کاری رو به زور از عرفان خواسته بودم که حالا فقط من‌و مقصر مرگ مادرش می‌دید؟ درحالی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۳ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پدرجون در رمان آشوب پدرجون
تصویر شخصیت همتا در رمان آشوب همتا
تصویر شخصیت مهام و مهتا در رمان آشوب مهام و مهتا
تصویر شخصیت عرفان در رمان آشوب عرفان
تصویر شخصیت آشوب در رمان آشوب آشوب
تصویر شخصیت مهراب در رمان آشوب مهراب
تصویر شخصیت آنیل در رمان آشوب آنیل
تصویر شخصیت سیاوش در رمان آشوب سیاوش
تصویر شخصیت الهام در رمان آشوب الهام
تصویر شخصیت ارغوان در رمان آشوب ارغوان
تصویر شخصیت مادرجون در رمان آشوب مادرجون
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مرضیه

    1

    واقعاخیلی نامردی عرفان خاک برسرت پسره ی بیشعورحیف آشوب برای تو😭😭

    ۴ دقیقه پیش
  • فاطمه ❤️

    1

    نمیدونم چی بگم 😶😫 خیلی بد غرور آشوب رو شکستن 😭 ممنون حدیث جان 💜💜

    ۳ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آشوب نابود شد بچه‌م💔

    ۱۳ دقیقه پیش
  • محرابی

    0

    وای خدایا نکن اینکارو امیدوارم خواهرش بیاد کمکش وخودکشی نذاره بکنه. ای غزل وعرفان نامرد بدجوری غرورشو له کردین. روزی پشیمون میشین که فایده نداره. ممنونم زیبا بود وغم انگیز واقعا غصه خوردم برای قلب شکسته ش

    ۲۲ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    کاش آشوب بمیره و مهراب به جون عرفان بیفته...عرفان دیگه حالم‌و از خودش بهم زده

    ۲۱ ساعت پیش
  • محرابی

    1

    واقعا حال منم بهم میزنه این چه جور عشقیه که با یک اتفاق کلا گذاشتش کنار بااینکه اصلا آشوب مقصر نبود وخود عرفان اصرار به فرار داشت

    ۱۸ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    حرفی ندارم واقعا :)

    ۱۷ ساعت پیش
  • آتانازدلارام

    0

    حدیث اصلا فازت معلوم نیستا من میگم مهراب حسابشونو برسه میگی نه بعد اینجا میگی آشوب بمیره و مهراب حساب این دوتا رو برسه از عرفان بدت اومده سیسی با خودت چند چندی

    ۱۴ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    چون هم دلم براشون می‌سوزه و حیفم میاد رابطه‌شون خراب بشه، هم از دست عرفان ناراحتم که همچین بلایی سر آشوب آورده

    ۱۲ ساعت پیش
  • آتانازدلارام

    0

    وای دختر یه جوری میگی انگار اصلا خودت نویسنده این رمان نیستی و نمیدونی آخرش وی میشه ایول 🤣🤣

    ۴ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    هیجان رمان رو باید حفظ کنم خب🤣🤣🤣

    ۱۳ دقیقه پیش
  • آمنه

    0

    بانو بیا و درستش کن الان مهراب ببینه کجا خودش رو کشته حتما عرفان رو میکشه ای کاش محافظ زودتر برسه هم اون رو از جایی که هست دور کنه و هم بهش کمک کنه تا زنده بمونه حالا چشم انتظارم بانو چکار میکنید

    ۱۵ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بی‌شک عرفان رو زنده نمی‌ذاره...

    ۱۵ ساعت پیش
  • آتانازدلارام

    0

    بابا عرفان بره به جهنم آشوب ونجات بده حدیث

    ۱۴ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    چشم🫡

    ۱۲ ساعت پیش
  • آتانازدلارام

    0

    بی بلا جیگر

    ۴ ساعت پیش
  • اَسماء

    0

    با اینکه غزل حق داره برای از دست دادن عرفان نگران باشه ولی دیگه حق نداره با آشوب اینقدر بد حرف بزنه مخصوصا که خودش هم گفت که مقصر بوده تو فرار

    ۲۰ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    اصلا غزل کیلویی چنده...همه‌اش زیر سر خود عرفانه

    ۲۰ ساعت پیش
  • اَسماء

    0

    ای بابا چه زود تب عشقش خوابید

    ۱۱ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    🙂💔

    ۱۱ ساعت پیش
  • رزا

    0

    برای همین یه جورایی حق را به غزل می دم برگشت آشوب به عرفان نتیجه ش اینه که باید منتظر یک رفتار وحشیانه ی دیگه از مهراب باشیم آشوب اگه واقعا عرفان را دوست داره برای حفظ جان عزیزشو اطرفیانش باید خیلی محتاطانه عمل کنه

    ۱۲ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    درسته، همینطوره

    ۱۱ ساعت پیش
  • رزا

    0

    درسته تقصیر صدر صد متوجه آشوب نیست ولی با وجود اینکه می دونست مهراب چه وحشی عوضی هست با عرفان نمی رفت وقتی آدم ها عزیزی از دست می دن دنبال یه مقصر هستن که خشم و ناراحتیشون را سرش خالی کنن شاید باورتون نشه دوستان من وقتی پدرم را از دست دادم بارها توی خواب و خیالم به عزاییل حمله می کردم برای همین غزل

    ۱۲ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    عرفان خودش رفت...آشوب مجبورش نکرده بود، حتی یه جا گفت که من می‌خواستم تنها برم ولی عرفان خودش اومد دنبالم

    ۱۱ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    الهی بگردم، از خدا می‌خوام صبرت بیشتر از غمت باشه، روح پدرت هم شاد🖤

    ۱۱ ساعت پیش
  • فاطی

    0

    حتا اسم ها هم این دو تا را کنار هم میخواد مهراب و اشوب چقد از نظر اسمی بهم میان

    ۱۳ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    یه مهراب فنِ دیگه 🫴

    ۱۲ ساعت پیش
  • لیلا

    0

    این غزل دیگه شورشو درآورده خودم میکشمت زنیکه چی شد 180درجه تغییر کردی بیشعور خودت بودی که گفتی آشوب تقصیری نداره و اما عرفان اونجا بود تمام حرف های آشوب شنید مطمئنم شنید اما چرا یعنی واقعا میگن پس راسته عشق عرفان یعنی تا همین جا بود همین ده سال عاشقی که با اولین مانع خودتو کشیدی کنار

    ۲۲ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    نه خب ببینید، عرفان اگه می‌خواست آشوب رو ببینه هیچ مانعی جلوش نبود، پس غزل رو از قصد فرستاده پی آشوب تا یجورایی پشت غزل پنهون بشه و بهونه‌اش مخالفت غزله

    ۲۱ ساعت پیش
  • لیلا

    0

    آره صددرصد عرفان پشت غزل قایم شد اگه میخواست میرفت اما نرفت

    ۲۱ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    وسلام

    ۲۰ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    هر عشقی، عشق نیست لیلا :) اوکی ده سال عاشق بودی ولی چی‌شد؟ چرا با یه اتفاق سریع عشقت رو یادت رفت؟

    ۲۱ ساعت پیش
  • نگار

    0

    اگه اینجوریه پس من میگم عشق عرفان عشق نبود واقعا عشق نبود اگه اینکار (یعنی اومدن غزل)کار عرفان بود من میگم از نظر من عشق عرفان منتفیه🖤🖤و عشق مهراب واقعی حالا ببینیم پارت بعد چی میشه🥰☺️💙💙

    ۱۷ ساعت پیش
  • نگار

    0

    باورش خیلی سخته که عرفان عاشق نبوده باشه و اینجور عقب بکشه ولی خب دارم همه چیز رو میخونم و میبینم بلهه آقا عرفان پا پس کشید 🥺⁦ಥ⁠_⁠ಥ⁩💙💙

    ۱۶ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بله قبولش خیلی سخته، پس اون عشق ده ساله کجا رفت...همش با یه اتفاق از سر عرفان پرید :)

    ۱۶ ساعت پیش
  • نگار

    0

    اره واقعا کنجکاوم بدونم چی شده عشقش که ده سال قدمت داشت واقعی بود یا همش الکی بود💙💙

    ۱۶ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    هعی

    ۱۵ ساعت پیش
  • آمنه

    0

    نمیتوانیم قضاوت کنیم که عشق نیست مثلا الان اگه مهراب عاشق آشوب هست باید وقتی آشوب اون رو نمی خواد راضی باشه و دیگه عزیزان اونو تهدید و یا آزار نده

    ۱۵ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آره هوس نیست، فقط...

    ۱۵ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    نمی‌دونم چی بگم واقعا، خیلی ناراحتم برای عرفان و آشوب 💔

    ۱۶ ساعت پیش
  • نگار

    0

    منم واقعا براشون ناراحتم💔💙💙

    ۱۶ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    💔💔

    ۱۵ ساعت پیش
  • لیلا

    0

    اینجوری عشق ها فقط ی کلمه به ذهنم میرسه فقط همون هوسه که از سرت افتاد تموم

    ۱۶ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آخه احساس عرفان هوس هم نبود...

    ۱۵ ساعت پیش
  • لیلا

    0

    حدیث به نظرم فهمیدم حسش عشق بود هنوزم هست فقط عرفان نمیتونه با خودش کنار بیاد فک میکنه مرگ مادرش ی جورهای تقصیر آشوبه برای همین اینطوری میکنه دیگه عرفان اونقدرها هم نامرد نیست که بزنه زیرش افسرده شده بچم عصبانیه عرفان هنوزم حتی با خودش کنار نیومده

    ۱۴ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آره خب...ولی یه جواب دادن ساده چیه که از آشوب دریغش کرده

    ۱۲ ساعت پیش
  • لیلا

    0

    الان حدیث میگه بازم طرفه عرفانو گرفتی 😂😂

    ۱۴ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    الان همه‌مون بلاتکلیف موندیم و طبیعی هم هست، عیبی نداره تا چند پارت آینده اوکی می‌شیم

    ۱۲ ساعت پیش
  • آمنه

    0

    در واقع اون تحمل زیادی داشت که در ذهنش عشق رو زنده نگه داره و با وجود *** تازه عشق رو اعتراف کرد بنابراین عشق رو هنوز هیچکدوم درک نکردن زمانی درک میکنند که فداکاری کنند حتی آشوب که فکر میکنه عاشق پیشه عرفان هست عشق رسم و منطق خاص خودش رو داره

    ۱۵ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    درسته

    ۱۵ ساعت پیش
  • نگار

    0

    چطور دلت میاد عرفان چطور گریه های آشوب رو دیدی حرفی نزدی باورتون میشه عین این احمقا بغض کردم آهنگش خیلی احساسی بود خدایی خیلیی تو غمگین بودن پارت تأثیر داشت یعنی ده برابرش کرد عرفان خودت بیا بهش بگو،بگو نمیخوایش تا من هم دیگه طرف تو نباشم چرا هنوز فکر میکنم عاشق آشوبی؟؟🥺😭💙💙

    ۱۷ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بیاین باهم عر بزنیم💔

    ۱۷ ساعت پیش
  • نگار

    0

    من که همین الآنم دارم عر میزنم خیلی پارتش غمگین بود💔 ولی خدایی خسته نباشی حدیث💖💙💙

    ۱۷ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بگردم خو 🫠

    ۱۶ ساعت پیش
  • نگار

    0

    فدات بشم🫠🥰💙💙

    ۱۶ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    نشی جانم

    ۱۵ ساعت پیش
  • نگار

    0

    واقعا این عرفان بود که ادعای عاشقیش میشد واقعا بزاش متاسفم برا غزل صد برابر اون بد دل آشوب رو شکست نه تنها دلش بلکه غرورش هم شکست آشوب عاشق بود حق بهش میدم این رفتار ولی باید خودشو جمع کنه 😭🥺😭🥺💙💙

    ۱۷ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    یکم دیگه هم صبر کنیم ببینیم چی می‌شه

    ۱۶ ساعت پیش
  • نگار

    0

    واقعا میخواید بگید پایان عشق عرفان آشوب بود؟🖤🖤واقعا اینطور بود؟یعنی عرفان تموم شد؟؟ای خداا اگه عرفان انقدر بده من نباید براشذغمگین باشم برا عشق آشوب ولی واقعا بد جور بغض کردم نمی دونم چرا💔💙💙

    ۱۷ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    نه عزیزدلم هنوز چیزی مشخص نیست، ولی چند پارت دیگه معلوم می‌شه

    ۱۶ ساعت پیش
  • نگار

    0

    واقعا منتظرم ببینم چی میشه دارم دق میکنم💙💙

    ۱۶ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    تحمل کنیم تا فردا

    ۱۵ ساعت پیش
  • نگار

    0

    حدیث جونم میشه این آهنگ که واسه این پارت بود رو تو چنل روبیکات هم بزاری یا اسمش رو بگی خدایی خیلی قشنگیه خیلیی هم به این پارت میومد💙💙

    ۱۷ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    چشم عزیزم تو چنل می‌ذارم

    ۱۶ ساعت پیش
  • نگار

    0

    لطف میکنید گلم🥰💙💙

    ۱۶ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    فدات

    ۱۵ ساعت پیش
  • نگار

    0

    کی فکرشو میکرد آشوب معینی فر دختر بیخیال و مغرور موتور سوار ما به جایی برسه که بخواد خودکشی کنه به جایی برسه که غرورش ذره ای براش مهم نباشه کی واقعا؟😔💙💙

    ۱۷ ساعت پیش
  • نگار

    0

    عشق شاید شیرین باشه شاید قشنگ ناب باشه ولی دو برابر اون می تونه تلخ باشه مثل جریان آشوب🥀💔اگه عرفان برا نجات آشوب اومد یعنی عاشق واقعیه، اما اگه مهراب اومد ثابت می کنه تنها عشق واقعی مال اون بوده و عرفان یه حس زود گذر داشته و عشقش واقعی نبوده واقعا برا پارت بعد مشتاقم ببینم نجات دهنده آشوب کیه؟💙💙

    ۱۷ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    وسلام 🙂

    ۱۶ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    فردا دوتا پارت داریم

    ۱۶ ساعت پیش
  • نگار

    0

    قربونت برم که آنقدر خوبی مرسی عزیزم☺️💙💙

    ۱۶ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    خدا نکنه

    ۱۵ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    همینطور التماس‌هاش و به پای سامان افتادنش :)

    ۱۶ ساعت پیش
  • نگار

    0

    اره واقعا دلم به حالش کباب شد🥺💙💙

    ۱۶ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بخدا

    ۱۵ ساعت پیش
  • جانان

    0

    و هم اکنون نظر حدیث درباره عرفان عوض میشه و منم به مهراب امیدوار ترر😂

    ۱۹ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    نه خب بخاطر آشوب ناراحتم :)

    ۱۹ ساعت پیش
  • جانان

    0

    آشوب کاش دل بکنه کاش تموم کنه عرفانو

    ۱۹ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    که نمی‌کنه، چون عاشقه و آدم عاشقم عقل تو سرش نیست

    ۱۹ ساعت پیش
کپی شد!