پارت شصت و هفتم :

بزاق دهانم را به سختی فرو دادم و نفس بلندی کشیدم تا بر احساساتم مسلط شوم. نباید گریه می‌کردم اما شوک وارده بر جانم چنان ناگهانی و عمیق بود که اشک بی‌اجازه از چشمانم جاری می‌شد.
دستش را رها کرده و سعی کردم صدایم عاری از گرفتگی بغض باشد. من نباید ضعف نشان می‌دادم. جدی گفتم:
_ گوش کن… من خودم خواستم پیدام کنید… خودم خواستم برگردم… پس فقط با من کار داشته باشید… اونارو ولشون کنید… من

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت غنچه در رمان معشوقه مرداب غنچه
تصویر شخصیت اهورا در رمان معشوقه مرداب اهورا
تصویر شخصیت آرش در رمان معشوقه مرداب آرش
تصویر شخصیت فروغ در رمان معشوقه مرداب فروغ
تصویر شخصیت کامران خان در رمان معشوقه مرداب کامران خان
تصویر شخصیت بهار در رمان معشوقه مرداب بهار
تصویر شخصیت افروز در رمان معشوقه مرداب افروز
تصویر شخصیت مریم در رمان معشوقه مرداب مریم
تصویر شخصیت شیوا در رمان معشوقه مرداب شیوا
تصویر شخصیت پریسا در رمان معشوقه مرداب پریسا
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    0

    جالب شد 😩یه پارت هدیه

    ۱ ساعت پیش
  • م

    1

    بیشعورا دیگه آرش رو برای چی بردن 😠🥺

    ۲ ساعت پیش
  • م

    1

    به به،هر دم از این باغ بری می رسد،اینم عضو گروهه،نکنه خودش رئیس ایناست ؟؟ 😮🙏🏻

    ۲ ساعت پیش
کپی شد!