پارت شصت و ششم :

با شنیدن صدای ظریفی که به زبان روسی طبقه سی و هشتم را اعلام می‌کرد و به دنبال آن باز شدن درب آسانسور، ویلچر آرش را به سمت بیرون هل دادم.
نگاهی به ساعت گوشی‌ام انداختم. ده و بیست دقیقه شب بود. بقیه هنوز در حال شام خوردن بودند اما من به محض شام دادن به آرش، سیر بودن خودم را بهانه کردم و زودتر از پشت میز بلند شدم. عملا با آن توده دلواپسی که ته حلقم نشسته بود،غذایی هم از گلوی مسدود مانده‌ام

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت غنچه در رمان معشوقه مرداب غنچه
تصویر شخصیت اهورا در رمان معشوقه مرداب اهورا
تصویر شخصیت آرش در رمان معشوقه مرداب آرش
تصویر شخصیت فروغ در رمان معشوقه مرداب فروغ
تصویر شخصیت کامران خان در رمان معشوقه مرداب کامران خان
تصویر شخصیت بهار در رمان معشوقه مرداب بهار
تصویر شخصیت افروز در رمان معشوقه مرداب افروز
تصویر شخصیت مریم در رمان معشوقه مرداب مریم
تصویر شخصیت شیوا در رمان معشوقه مرداب شیوا
تصویر شخصیت پریسا در رمان معشوقه مرداب پریسا
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!