تقدیر ترانه به قلم سودابه غیاثی فر
پارت هفتاد و ششم :
به سرعت خارج شدم و به همراهانم که منتظر ایستاده بودند پیوستم.
در حالیکه سوار ماشین می شدیم میترا پرسید:
-این همون پسره است که تو عروسی کیوان یه کتک حسابی از فرزاد خورده بود. درسته؟
-آره خودشه.
-چقدر خوش تیپه. خیلی آدم حسابی به نظر میاد. البته نه از نظر پسرای ما. تتو، پرسینگ، آخه این چی فکر کرده که پیگیره توئه.
لبخندی زدم و گفتم: راستش من زیاد دقت نکردم ولی کلاً با حرفات موافقم
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
