پارت پنجاه و هفتم :

تن صدایش قدری بلند بود که باعث بالا پریدن شانه‌های بیتا شد. گره ابروانش را کورتر کرد و ادامه داد:
-می‌خوای پاشی قاچاقی بری سوریه؟
دستانش را از جیب‌هایش بیرون آورد و پس از چند ثانیه دست زدن و پیچیدن صدای دست زدنش درون فضای خانه، پوزخندی زد و گفت:
-آفرین بیتا خانم، بزرگ شدی، کارای بزرگ انجام میدی.
دوباره دست به جیب شد و اخم‌آلود صدایش را به گوش عاطفه و بیتا رساند.
-فکر کردی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت امیر در رمان نهان امیر
تصویر شخصیت عاطفه در رمان نهان عاطفه
تصویر شخصیت بیتا در رمان نهان بیتا
تصویر شخصیت میثم در رمان نهان میثم
تصویر شخصیت سینا در رمان نهان سینا
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • محرابی

    0

    ممنونم زیبا ودلنشین بود خدا قوت عزیزم. خداروشکر روابط داره حسنه میشه امیدوارم یک خبرخوب ازمیثم برسه ونجات پیداکنه

    دیروز
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    میثم باعث شد این پدر و دختر آشتی کنن، هم باعث دعواشون شد هم آشتی‌شون🥺

    دیروز
کپی شد!