پارت هشتاد و هشتم :
دو ساعتی از رفتنِ اون دو تا نرهخر گذشته بود. به سوئیچ موتور میراث نگاه میکردم و افکارم حسابی درهمبرهم بود. نمیتونستم قبولش کنم، اما نمیشد اون لحظه این رو بیان کنم.
باید سر فرصت بهش پس میدادمش، نمیتونستم هدیهی کسی رو قبول کنم که برای جاسوسیش اومده بودم.
اون هم یه نینجا کاوازاکی...
نشسته بودم روی لبهی تخت درمانگاه و دستهام رو توی جیب هودیای که آوا آورده بود فرو ک
مطالعهی این پارت حدودا ۱۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان
داشتم به کارای بدم فکر میکردم
دیروزحنانه
0کالی چرا پارت جدید نزاشتی میخوام خودمو شرحه شرحه کنم بخداا نوشته تازه ۲ روز دیگه ارسال میکنی پارت جدید رو کالی ما رو دق نده
دیروز
کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان
تریاکی شده بودم
دیروز....
11ببخشید فقط من بودم که گریه کردم؟
۳ روز پیشدیانا
5فک کنم آره!!😂😂
۲ روز پیشبیژی
6منم خودمو میزاشتم جای شخصیت ها و زار میزدم. مثلا یه قسمت نعنا بودم و یه قسمت مانی
۲ روز پیشکاترین
0خب بچه ها شاید حتما سرش شلوغ بوده یا کاری،مشکلی براش پیش اومده لطفا صبور باشید
دیروز
کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان
به افق خیره شده بودم
دیروزباران
3خیلی دیر پارت میدی این چه وضعشه وا
۲ روز پیش
کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان
واااااطتطتطنطنظنظن
دیروز.....
0کالی به ولله مردیم ما عشقم🦦😔😂
دیروزآلا
3پارت کالی پارت؟ 🥺
۲ روز پیشپرنیا
5کالی حداقل بگو کی پارت میدی😬
۲ روز پیشماه بانو
3نمیدونم هیچ چیزی قابل پیش بینی نیست نویسنده واقعا این رمان عالیه
۲ روز پیشخانمs
5کالی جون میگم چرا پارت جدید نمی دی بانو؟میگم میشه این پارت ۸۹و۹۰رو هیجانی بنویسی بانو؟
۲ روز پیشelnaz
13وایی کالی خیلی خوب می نویسی دختر یعنی جوری غیر پیش بینی می نویسی که فکر کنم آخر میراث و محمدرضا عاشق هم میشن و به خوبی خوشی به زندگیشون ادامه میدن 😁
۲ روز پیشنانا
10چطور به اطرافیانم بگم من دیگه از دست رفته م؟ برای تنها قویِ سیاهم گناه می کنم ، برای اون نفس می کشم ، حتی ممکنه آدم بکشم ولیی این یه تیکه از مقدمه رمان🛐🛐
۳ روز پیشدیانا
5میمیرم براش.از تصور اینکه چقدر عشقشون باحال و هیجان انگیز میشه میمیرم!!
۲ روز پیشآنی
9ینظرم نعنا وقتی بفهمه همه اینا نقشه میراث بوده و کلی زجر کشیده برای هیچی، حسابی داغ میکنه و دیگه راه فراری هم نداره میراث زندانیش میکنه و بلاخره میراث کارشو با نعنا میکنه و یکم کشش و تعلیق و گیس و گیس کشی در نهایت ازدواج 🔞🔞😐😐
۳ روز پیشآنی
3شایدم آخرش میراث بمیره زبونم لال 🥲🥲
۳ روز پیشوووو
12زبونم لال؟اون یوناکه چون خودش از نعنا خوشش میاد اونم یه اره بی میل گفت دیگه همه کار می کنه آخرش هم عذاب وجدان میگیره خب چه فایده؟این هم از میراث که روانیه سادیسم داره حالا چون بچه بودی فک میکردی زیر تخت هیولا داره باید اینجوری کنی؟خب کدوم بچه ی باخیال راحت می خوابه همه فک میکنن زیر تختشون هیولا داره
۳ روز پیشدیانا
1واقعا خیلی باحال گفتی!!خنده ام .رفت از تصور اون طلبکارانت موقع گفتن این حرف
۲ روز پیشپرنیا
8کالی یه خبر از خودت بده نگرانیم🙃🙃
۲ روز پیشغریبه
6تنها کسی ک با نعنا رو بازی کرد از اول مانی بود مانی ام عاشقش شه چی میشه
۲ روز پیشپرنیا
5کالی تروخدا زودتر پارت بده😭😭
۲ روز پیشمهنا
7کالی درسته دیر به دیر پارت میزاری اعصابمون داغون میشه ولی نمیتونم ندید بگیرم که پارتایه طولانی و پروپیمون میزاری یه کوچولو تایمشو درست کن فقط لطفا ماچ بهت عشقمم
۲ روز پیش
لطفا صبر کنید...

صاینا
2چرا انقدر دیر پارت میزاری