پارت شصت و پنجم :

ورودمان به مسکو چندان باشکوه نبود. جت شخصی شیوا خانم دارای نقص فنی از آب درآمد و تقریبا نیم ساعت آخر تا رسیدنمان را در معرض سکته گذراندیم.
بعد از انجام کارهای مربوط به بازرسی گمرکی و چک شدن ویزا بالاخره از فرودگاه خارج شدیم. نسیم خنکی که وزید، لباس‌هایمان را به بازی گرفت. هنوز شالم را از روی موهایم برنداشته بودم. از آن جایی که بیست سال تمام را در همین کشور و فرهنگ گذرانده بودم، بعد از Ù

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت غنچه در رمان معشوقه مرداب غنچه
تصویر شخصیت اهورا در رمان معشوقه مرداب اهورا
تصویر شخصیت آرش در رمان معشوقه مرداب آرش
تصویر شخصیت فروغ در رمان معشوقه مرداب فروغ
تصویر شخصیت کامران خان در رمان معشوقه مرداب کامران خان
تصویر شخصیت بهار در رمان معشوقه مرداب بهار
تصویر شخصیت افروز در رمان معشوقه مرداب افروز
تصویر شخصیت مریم در رمان معشوقه مرداب مریم
تصویر شخصیت شیوا در رمان معشوقه مرداب شیوا
تصویر شخصیت پریسا در رمان معشوقه مرداب پریسا
آخرین نظرات ارسال شده
  • Mobina

    1

    نویسنده جان عالی بود تا اینجا از صبح یکسره خوندم و امیدوارم همینطوری هیجانش بیشتر و بیشتر بشه🥹❤️🤩

    ۲ ماه پیش
  • سوگند عزیزی | نویسنده رمان

    خوشحالم دوست داشتید جانم🧡

    ۲ ماه پیش
  • Mobina

    1

    نهه رسیدم به اخرین پارت از الان به بعد باید در انتظار باشمم😭🫠😁

    ۲ ماه پیش
  • سوگند عزیزی | نویسنده رمان

    نگران نباش تازه شروع پارت‌های هیجانی😁

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    1

    تازه شروع به خوندن داستان کردم و تا همین جاهم واقعا ازش خوشم اومد اوایل داستان فکر نمیکردم اینقدر پیچیده باشه ولی الان ازاینکه خوندمش راضیم😎 .خسته نباشید میگم به نویسنده عزیز رمان 😍❤️

    ۲ ماه پیش
  • سوگند عزیزی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم🧡

    ۲ ماه پیش
  • Mobina

    1

    نمیدونم پارت های بعدی نظرم عوض میشه یا نه اما دلم میخواد آرش و غنچه کاپل اصلی باشند🫠🥹

    ۲ ماه پیش
  • ناهید

    2

    برام سواله که شیوا چجوری میتونه حضور غنچه رو تحمل کنه وبراش مهم نباشه تازه بهش پیشنهاد مسکو گردی هم بده درحالیکه میدونه نامزد قبلی اهورا بوده🤔من جای شیوا بودم اصلا تحمل دیدن نامزد سابق شوهرمو هم نداشتم چه برسه به اینکه باهاش همسفرم بشم 😂

    ۲ ماه پیش
  • سوگند عزیزی | نویسنده رمان

    شیوا زرنگه.. دشمنش رو کنار خودش نگه میداره تا جلوی چشمش باشه دست از پا خطا نکنه😂

    ۲ ماه پیش
  • ناهید

    1

    ََّاَی ای ای ای..روباه مکار🦊

    ۲ ماه پیش
  • 🦢AVAZ GHO🦢

    1

    هیجان واقعی داره شروع میشه 🫠

    ۲ ماه پیش
  • م

    1

    این شیوا خانم یعنی نمی دونه غنچه بیست سال اینجا بوده،اینقدر مغرور سخنرانی می کنه 😏

    ۲ ماه پیش
  • سوگند عزیزی | نویسنده رمان

    دقیقا😂

    ۲ ماه پیش
  • م

    1

    خب،بازی شروع شد،از این به بعد فکر کنم هیجان انگیز و شاید ترسناک بشه 🙏🏻🌹

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️