پارت شصت و دوم :
«فصل دوم»
«نیمظهر نارس»
سه ماه پس از انجام اولین عملیات برگردانی فلش، در موقعیت غربی پاکستان، مرز پاکستان و ایران. ساعت پنج عصر.
«آرسن»
- اون خواهر منه و من اجازه نمیدم کسی براش تصمیم بگیره.
صداها در گوشم محو بود. گاهی زنگ میزد. گاهی کش میآمد. گاهی سوت میکشید و گاهی هم در هم میلولید. پلکهایم سنگین بود، اما به خوبی صدای جر و بحثشان را میشنیدم. صدای جیغ و فریادهای
لطفا صبر کنید...
