یادگار اولین مرگ به قلم معصومه علیایی و حدیث بلیار
پارت سی و هفتم :
عقربههای ساعت، گذشت و گذشت تا بالاخره به زمانی برسد که کیمیا مشغول هم زدن آش باشد.
یک دستش را به کمر زده بود و با دست دیگرش، ملاقه را با لبخند شیطانیاش در دست گرفته و حینی که آش را با دل و جان، هم میزد، زیر لب با حالت خبیثانهای نجوا کرد:
- یه آشی برات بپزم پدرام جون که هزار وجب روغن روش باشه.
واقعاً هم راست میگفت. میهمانی امشب، بخاطر اصرارهای کیمیا به پا شده بود. صد البته که
مطالعهی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
مریم
0چقدر باحال شده این پارتا کیمیا میخواد انتقام بگیره 😂😂
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
🔥🔥
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
نقشهشو آماده کرده دخترم😁
۲ ماه پیشمحیا
0عجب آشی بشه👍🤌🤌
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
🙂🤝
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
دقیقا
۲ ماه پیشZeynab
0ذات بد نیکو نگردد چون که بنیادش بد است😉😉
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
احسنت
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
دقیقا
۲ ماه پیشالناز
1مخصوصاا از این روش که خودش بشه وسیله خیانت و این کار کثیف رو انجام بده. فرقش با هاتف عوضی چیه دیگه؟
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
از این زاویه نگاه کنید که خیانت و نامردی هاتف بیجواب نخواهد موند😉
۲ ماه پیشالناز
2راستش.. من دوست ندارم کیمیا اینجور بیوفته تو آتیش انتقام حتی میتونم اینجور برداشت کنم که بیدار شدن کیمیا ۱۰۰ سال آینده هم یه جور تنبیه بوده براش که خودش رو آتیش زده و خودکشی بوده کارش و روحش آروم نگرفته و حتی میتونه یه فرصت هم باشه برای اینکه یه زندگی با آرامش داشته باشه نه دوباره درگیر انتقام بشه
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
درسته ولی کلاً وارد جسم کیمیا شده به قصد انتقام، نه زندگیِ دوباره. میبینیم که توی این زمان اصلاً آروم و قرار نداره و راحت نیست
۲ ماه پیشFatemeh
0امیدوارم بیفته تو دامش
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
ببینیم چی میشه
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
امیدوارم
۲ ماه پیشترنم
0وای،داره همون کاری رو میکنه که اونا کردن و میخواد نوشین طعم خیانت رو بچشه
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
البته اگه پدرام گول کیمیا رو بخوره
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
آره
۲ ماه پیشترنم
0آخ پدرام،معلوم میشه که زنتو دوست داری یا نه😏
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بزودی مشخص میشه
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
ببینیم چقدر وفاداره
۲ ماه پیشترنم
0از اینطرف پرهامک باز یه چیزایی یادش اومده که باید بگیم به به
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بهبه بابا بهبههههه
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
یادت بیار که خوب داره یادت میاد😁
۲ ماه پیشترنم
0کنجکاو شدم آش رو مگه چیکار کرده؟شور بی نمک یا یه چیزی انداخته توش؟
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
نه بابا هیچی😂
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
هیچی، منظورش این بود یه بلایی سرت بیارم اون سرش ناپیدا
۲ ماه پیشترنم
1کیان برا اولین بار یه حرف درست زد اینم اون بود آذر رو بندازیم ور دست پرهام🤣🤣
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
چقدرم که کیمیا خانوم بدش اومد😂
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
والا😂
۲ ماه پیشترنم
0شروع جالبی بود نمیدونم چرا بیشتر راضیم و اصلا بدم نمیاد بالاخره اون بیچاره دخترو بازی دادن قبلا
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
چرا بدمون بیاد؟ بهترین کارو میکنه
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
بلاخره کارما یقهشونو میگیره
۲ ماه پیشترنم
2چه نیشش هم باز میشه کیان درباره پرهام گفت،کاش همون اول میرفتی با اون😔
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
نذاشتن عارف رو ببینه اصلا:)
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
اون وقت این همه هم مصیبت نمیکشیدن
۲ ماه پیشبهار
2کیمیا ،امیدوارم بتونی اسیرش کنی، اذیتش کنی،منم ذوق کنم
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
امیدوارم
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
کیمیا از پسش برمیاد
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فخری
0امیدوارم موفق بشی کیمیا خانم.عالی بود دست گلتون درد نکنه قلم بی نظیرتون مانا💞💞