شاه نشین تاریکی به قلم کیانا بهمن زاد و دیبا کاف
پارت سی و نهم :
هنوز از درد زانوم چیزی نفهمیده بودم که جلوی پام زانو زد.
نگاهش چند لحظه ای روی زخم صورتم موند.
آهسته دستش رو بالا آورد.
انگار میخواست صورتم رو لمس کنه.
همین که نوک انگشت هاش به چند سانتی متری صورتم رسید ناخودآگاه دستم رو بالا بردم و دستش رو پس زدم.
ـ به من دست نزن.
صدام هنوز از گریه ای که کرده بودم گرفته بود اما همه سعیم رو کرده بودم محکم باشه.
هیچ واکنشی نشون نداد.
Ù
این پارت به قلم دیبا کاف نگاشته شده است و مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

دیبا کاف | نویسنده رمان
🫠
۱ ماه پیشسارا
0نمیدونم چرا اما این مهربون شدن یهویی مرصاد اصلا به قیافش نمیاد😂لعنتی😂💔
۱ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
خیلی چیزا به قیافه اش نمیاد که قراره ازش ببینید
۱ ماه پیشس ن ح
0خدا قوت لطفا پارت ها رو سریعتر بگذارید انتظار واقعا سخته، ممنونم.
۱ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
همه سعیمون رو میکنیم که اینطوری باشه
۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

سارا
0حسم میگه وقتی حورا با مرصاد نرم مبشه که دیگه مرصاد فاصله میگیره ازش🫠