پارت پنجاه :

یکبار به علی گفته بودم که حالم خوب نیست و دارم افسرده میشوم ولی علی فقط نگاهم کرده بود. شاید فکر کرده بود دارم خودم را برایش لوس میکنم و یا شاید فکر کرده بود افسردگی را هم میشود با استراحت و اینکه پایم را کمی بالاتر از بدنم نگه دارم حل کرد. البته علی خودش بعد از فوت خانواده‌اش افسرده بود.
کیوان موهایم را نوازش کرد و گفت:
- خب حالا چی میخوای بکشی؟
و من که نمیدانم آخرین بار کی دست به

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کیوان در رمان خود دیگرم کیوان
تصویر شخصیت سارا در رمان خود دیگرم سارا
آخرین نظرات ارسال شده
  • مژی

    0

    سلام خدا قوت بی صبرانه منتظر پارت بعدی هستم همیشه سر وقت ساعت ۱۰ شبروزهای زوج میزاشتی پارت جدید رو چی شده هنوز پارت جدید نیومده

    ۱ هفته پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    حق کاملا با شماست پارت دوشنبه روی سایت بارگذاری نشده متاسفانه. امشب جبران میکنم. ممنون از دقت نظرتون

    ۷ روز پیش
  • الهام

    0

    کیوان خیلی حسوده🙃

    ۱ هفته پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    آره خیلی

    ۱ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️