خود دیگرم به قلم آرزو شریفی
پارت پنجاه :
یکبار به علی گفته بودم که حالم خوب نیست و دارم افسرده میشوم ولی علی فقط نگاهم کرده بود. شاید فکر کرده بود دارم خودم را برایش لوس میکنم و یا شاید فکر کرده بود افسردگی را هم میشود با استراحت و اینکه پایم را کمی بالاتر از بدنم نگه دارم حل کرد. البته علی خودش بعد از فوت خانوادهاش افسرده بود.
کیوان موهایم را نوازش کرد و گفت:
- خب حالا چی میخوای بکشی؟
و من که نمیدانم آخرین بار کی دست به
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

مژی
0سلام خدا قوت بی صبرانه منتظر پارت بعدی هستم همیشه سر وقت ساعت ۱۰ شبروزهای زوج میزاشتی پارت جدید رو چی شده هنوز پارت جدید نیومده