کوه به کوه میرسد به قلم عاطفه لاجوردی
پارت دویست و یک :
برای چند ثانیه ناباور مات به من ماند و من حتی خودم هم نفهمیدم چطور شد یکباره اینها روی زبانم آمد. انگار با دیدن او و گلایههای ناتمامش از جهان، داغ دل من هم بعد از چهارده سال تازه شده بود. این فکر که جهان نگذاشته بود با مادرم بروم چون به من به چشم اندوختهای با ارزش برای روز مبادایش نگاه میکرد، باعث شد دمل چرکین این درد سر باز کند و باز ادامه بدهم:
-اگه فائزه ماهبانو رو خبر نمیکرد،
لطفا صبر کنید...
