پارت دویست و یک :

برای چند ثانیه ناباور مات به من ماند و من حتی خودم هم نفهمیدم چطور شد یکباره اینها روی زبانم آمد. انگار با دیدن او و گلایه‌های ناتمامش از جهان، داغ دل من هم بعد از چهارده سال تازه شده بود. این فکر که جهان نگذاشته بود با مادرم بروم چون به من به چشم اندوخته‌ای با ارزش برای روز مبادایش نگاه می‌کرد، باعث شد دمل چرکین این درد سر باز کند و باز ادامه بدهم:
-اگه فائزه ماه‌بانو رو خبر نمی‌کرد،

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۴ دقیقه پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!