پارت دویست :

میان بهتم صدای او را شنیدم که در ادامه با حالتی دو به شک و معذب گفت:
- راستش اصلا نمی‌دونم باید از چی و کجا بگم؟!... یه حماقتی توی سن کم کرده بودم و با یه عشق و عاشقی احمقانه که نه خانواده‌ی خودم راضی بودن نه نه خانواده‌ی اون همه رو انداختم به دردسر!
مکث کرد و بعد خطاب به فائزه گفت:
-نمی‌خوام قصه بگم یا توجیه کنم، سالهاست دارم توی این عذاب می‌سوزم اما چاره‌ای هم نداشتم... فائزه جان

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۶ دقیقه پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!