پارت صد و بیست و دوم :

راستی نازنین؛ او که چشمانش سرخ از خستگی ساعاتی که در سکوت و انتظار دم در اتاق نشسته کنج راهرو گذرانده بود، بلافاصله با باز شدن در و پس از آن دیدن کیسان، از جا پرید.

- کیسان!

هم قامتش که قدمی به جلو تلو خورد به چشم کیسان آمد، هم صدای خفه‌اش را شنید، هم حتی در لحظه خستگی و ویرانی‌اش را حس کرد؛ اما حتی نگاهش هم نکرد! تمام ذهنش پر شده از فکر سیاهی که مثل تار عنکبوت به گوشه‌گوشه‌ی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت دیروز تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Mobina

    0

    الان دقیقا دلم میخواد یه قدرتی داشتم تا برم و نازنین و سایدا و یاسمین رو از دست سرنوشت نجات بدم همشون سوختن و ساختن 💔💔

    ۱۱ ساعت پیش
  • زهرا

    0

    آخ بگردم برا دل نازنین بازم مثل همیشه موقع کم آوردن همه مردان همه کاسه کوزها سر نازنین شکست و نازنین مثل تمام زنها شکست😭😭👌🌱🙏

    ۱۷ ساعت پیش
  • مهناز

    0

    با اجازه نویسنده جان من برم لباس بپوشم و قمه به دست بگیرم با کیسان برم🔪🗡⚰️🗿

    ۲۰ ساعت پیش
  • مهناز

    0

    عاالی بود و اعتراف کیسان به نازنین که درکش کنه و بدونه که حرفایی که زد از روی بیچارگی و خشم بود حتی عاالی تر👌❤️💔

    ۲۰ ساعت پیش
  • آرزو

    1

    ولی پرکار نوشادازیوربایدباکیسان خوب شه بالاخره هرچی نباشه داداش عروس محسوب میشه ازیورم بایدازنوسایداروبسازه وفرخم که فعلااصلالازم به اجازه دادنش نمیبینم اماچقدرتواین پارتامستوره روکم داریم

    ۲۴ ساعت پیش
  • آرزو

    0

    بگردم برای این دوتاتامیان یه آب خوش بخورن زلزله میادالبته این دفه زلزله نبوداتمام دنیابود..ولی جوریکه کیسان بانازنین حرف زدبچه بااین همه فروپاشیم بازنمیتونه بی نازنین تحمل کنه خدایازودترشریه چشم هاوپیرهای فسفسوراازاین رمان کم بفرماالهی امین..والااینادیگه اونقدنمیر شدن که خودخدابایدبیادبراپیگیری🤨

    ۲۴ ساعت پیش
  • نرگس

    0

    یه جوری توی رمانت محو میشم انگار خودم اونجام..بی نظیر بود عزیزم.. ولی باهمه غمی که تو دل کیسانه، باید بگم مردا همیشه حق به جانبن، کار نازنین اشتباه بود که پنهان کاری کرد اما خود کیسانم کم مقصر نیست.باید سراغش میرفت

    دیروز
  • دلنیا

    0

    به نظرم چون کیسان خیلی عصبی بود این رفتارو با نازنین داشت و قطعا پشیمون میشه

    دیروز
  • نسترن

    1

    واقعا محشر بود.دلم برا نازنین سوخت

    دیروز
  • مامان عسل

    1

    همه شون یه جوری مقصرن..از خود سایدا و پدر و مادرش و حتی کیسان و نازنین ..دقایقی کنیم هر کدومشون یه پنهون کاری داشتن ولی از شانس بد نازنین رو دست خورد ..کیسان هم نباید تمام مشکلات خواهرش و از چشم نازنین ببینه اون که آدم عاقلیه چرا همچین فکری داره ..دوست دارم داستان از حالت غم و ناراحتی دربیاد

    دیروز
  • اسرا

    0

    نازیین ازتج اوزخودش نجات دادحنگیدولی سایدانه این تفاوت سایدانازیین 🙏

    دیروز
  • Mobina

    0

    شایدمنظور حرفت یه چیز دیگه است و من اشتباه برداشت میکنم اما سایدا تو موقعیتی نبود که بتونه فرار کنه مگه اینکه قدرت تلپورتی چیزی داشت ولطفا این قضیه و ذات بد صامت رو باچیز دیگه ای قاطی نکنیم بهتره،متاسفانه همچین افرادی مثل صامت هستند که بعضی ها از دستش نجات پیدا کردند و بعضی ها مثل سایدا داغون شدند💔

    دیروز
  • اسرا

    0

    درست تقصیرصامت وکل خانواده سایداهستن همانطورکه خودسایداگفت هیچ محبتی ندیده وصامت ازهمون اول پس فطری خودش نشون داد🙏

    دیروز
  • معصومه

    0

    انقدر شخصیتا زندن، داستان زندگیه، خود فضاش حقیقیه که من گاهی فراموش میکنم دارم رمان میخونم اینجوریم که دارم گلگونه رو زندگی میکنم✨ نمیدونم چه رازی تو قلمته که انقدر از همه لحاظ همه چی تموم و گاذه خانم فیروزی، فقط خواستم بهت یادآوری کنم که قدر خودت و بدونی و بدونی که تو چشم من یه شاهکاری تو نویسندگی❤

    دیروز
  • معصومه

    0

    و خب این آخریا گلگونه تو سرازیری و آتیش بازیه دیگه، چی بهتر از این همه هیجان؟و کی میتونه انقدر خوب یه داستان و مدیریت کنه جز خودت لاوِ عزیزِ من مهدیه؟ وای به شدت برای آینده رمان هیجان دارم و برای هر پارت لحظه شماری میکنم رسما😭✨دراصل هر پارت تکراریه دیگه؛ از این نظر تکراریه که تو میترکونی هر پارت😎

    دیروز
  • معصومه

    0

    این وسط من میخوام به اینکه تو این هیری ویری نوشاد تنها کسیه که فکرش درگیر چشم داشتن فرخ به کتایونه امیدوار باشم که ایشالاا پسرم به زودی دومین تصمیم شکوهمندانه ی زندگیش و میگیره و طی یه حرکت شکوهمندانه تر یه بوزینه رو زودتر از رمان حذف میکنه، حداقل یدونه صامت باشه آدم راحت تره، دوتاییشون سختهه🤝

    دیروز
  • معصومه

    0

    نکته همینه که شخصیتای رمان هیچکدوم قدیسه های بی گناه نیستن، همه شون اشتباهات خودشون و دارن نگذریم از اینکه سرشاخه و گل سرسبدشونم فرخ و اون کروکودیلِ صامت صفته🐊 ولی قشنگیش و زنده بودنش به همینه، شخصیتا زندن، اشتباه میکنن، خطا میکنن، راه کج میرن، چون دارن با منطق خودشون پیش میرن، اینه که شاهکاره

    دیروز
کپی شد!