پارت هفده :

تنها آوایی که سکوت اتاق عظیم جولین را خراش می‌دهد؛ صدای بوق‌های تلفن است. پس از هشت بار زنگ زدن و پاسخ نشنیدن از آن جاسوس لعنتی‌ بیخیال شد. تلفن را سر جایش گذاشت و از اتاق بیرون رفت.

ده سال قبل؛

سال هزار و نهصد و نود و سه:

روسیه_مسکو

عقربه‌های ساعت دیواری طلایی رنگ، هر دو ساعت دوازده را نشان می‌دادند؛ اما پدرش دیوید و مادرش لارا، از مغازه به خانه برنگشته بود

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Aylar

    0

    دیوید شوهر کلاراست؟

    ۲ روز پیش
  • آیناز تابش | نویسنده رمان

    آره

    ۲ روز پیش
  • Aylar

    0

    ممنون دستت درد نکنه پارت عالی بود🌷

    ۲ روز پیش
  • آیناز تابش | نویسنده رمان

    💕

    ۲ روز پیش
کپی شد!