ساختمان سایه به قلم هانیه پروین
پارت پنجاه و ششم :
گفتنش برای او راحت است. این عماد نبود که از مهرداد برای حذف سایه استفاده کرد، منِ احمق بودم! نمیتوانستم مواجهه عماد و مهرداد را متصور شوم، سرم را تکان دادم تا خیالاتم ناپدید شوند. نگاهم از تک به تک زخمهای صورتش بالا رفت، وقتی بفهمی با سایه چه کردهام، باز هم با این چشمهای آرام نگاهم میکنی؟
- باشه.
سرم را پایین انداختم. این «باشه» نتیجه تمام آن تنشهایی بود که توی سرم میجوش
لطفا صبر کنید...
