پارت صد و سی :

تا بالا بروم،شهرام رسید توی اتاق.قیافه اش مثل پسر بچه هایی شده بود که کار خلافی کرده اند و مجرمند و خواسته دارند اما خجالت می کشند، مطرحش کنند.امد پای لپ تاپش و بازش کرد.پایش را به زمین می کوبید انگار که استرس داشته باشد.من داشتم کشوی شورت و جوراب هایش را که همیشه درهم ریخته بود مرتب می کردم.
کشوی ساعتها و دستبند های جورواجور نقره اش هم به هم ریخته بود.
ریز ریز چیدمشان کنار هم.
خو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آلاله در رمان عقد ممکن آلاله
تصویر شخصیت شهرام در رمان عقد ممکن شهرام
تصویر شخصیت بنیامین در رمان عقد ممکن بنیامین
تصویر شخصیت مادر آلاله،سولماز در رمان عقد ممکن مادر آلاله،سولماز
تصویر شخصیت شیرین خانم ،مادر شهرام در رمان عقد ممکن شیرین خانم ،مادر شهرام
تصویر شخصیت آیدا در رمان عقد ممکن آیدا
تصویر شخصیت فیروزه در رمان عقد ممکن فیروزه
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مینو

    3

    من میگم ذوق زده میشه که این طوری آلاله موندنی میشه تو زندگیش چون عاشق آلاله شده ولی راهی برای نگه داشتنش ندارهدو این خبر همون بهونه رو میده دستش

    ۳ روز پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    ایشالا که بشه امیدوارم

    دیروز
  • نگین

    1

    آنقدر تو عاشقانه نوشتن کارت درسته ک هر دفه میام کیف می کنم بقیه داستانای سایتم میخونم اما هیچ کدوم مث شما انقد احساسی و جز ب جز و جدید نمینویسه آدم غش می کنه برا این دو تا اینا ی جوری حرف میزنن آدم می ره تو رویا😅😅🙃🙃

    ۳ روز پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    عزیزمی خوشحالم اینو می شنوم

    دیروز
  • نگین

    0

    ی چی بگم مهشاد جونی ازون قسماش خوشم میاد ک شهرام میگه کتکات نرمه دستات نرمه دوس دارم کتک بخورم ازت😂😂😁 له میشم از خوشی

    ۳ روز پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    عزیزم😂😂😂

    دیروز
  • مینا

    2

    من میگم شهرام بفهمه داره بابا میشه رم میونه

    ۲ روز پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    بعید نیست باید دید

    دیروز
  • زهراخ

    1

    من که میگم اصلا فرصت نمیشه بهش بگه، اگه میخواستی بگی خو همین الان بگو چرا میزاری برا فردا

    ۲ روز پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    بعید نیست

    دیروز
  • شیوا

    0

    عجب دندونایی داره این پسره برو عقب مرد! ول کن دختره رو گا..ز برا چی می گیری😂😂من در افق محوم من بدبخ من بیچاره رمانم😓😓تموم شده چی کار کنم خوو

    دیروز
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    مرده دیگه...یه کم خسته😂😂

    دیروز
کپی شد!