پارت نود و هشتم :

دومرتبه در اتاق ضربه خورد. قلب فرشته مثل موشک در رفت زیر گلویش. یادش آمد بعداز رفتن آسو در را قفل نکرده. به‌طرف در هجوم برد تا هرکس آن پشت است داخل نشود. پشت در رسید و در را هل داد و کلید را در قفل چرخاند و گفت:
ـ یه دقیقه صبر کن.
همین‌که رویش را سمت هلگورد چرخاند، دید کسی نیست و باد از درِ بازِ بالکن به داخل می‌وزد و پرده را پریشان کرده. حالش گرفته شد و قفل را برعکس چرخاند. نازگل دستگیØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • وستا

    0

    ولی واقعا همینه مردا دنبال اونی ان که در دسترس نباشه

    ۱ ماه پیش
  • نازنین

    0

    فرشته یه غلطی کرد توش ماند

    ۱ ماه پیش
  • نازنین

    0

    نازگلم گاهی حرفهاش بد نیس

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️