هلگورد به قلم آرزو مهاجر
پارت نود و هشتم :
دومرتبه در اتاق ضربه خورد. قلب فرشته مثل موشک در رفت زیر گلویش. یادش آمد بعداز رفتن آسو در را قفل نکرده. بهطرف در هجوم برد تا هرکس آن پشت است داخل نشود. پشت در رسید و در را هل داد و کلید را در قفل چرخاند و گفت:
ـ یه دقیقه صبر کن.
همینکه رویش را سمت هلگورد چرخاند، دید کسی نیست و باد از درِ بازِ بالکن به داخل میوزد و پرده را پریشان کرده. حالش گرفته شد و قفل را برعکس چرخاند. نازگل دستگیØ
لطفا صبر کنید...

وستا
0ولی واقعا همینه مردا دنبال اونی ان که در دسترس نباشه