پارت نود و نهم :

عموی بزرگ هلگورد فوت شده بود و بزرگان دو طایفۀ کردافشار و کَلهُر در مراسم ختمش در قبرستان گرد هم آمده بودند. صبح فرشته برای‌اینکه عقب نماند هول‌هولکی مانتواش را به تن کشید و دکمه‌ها را تندتند بست، اما دو دکمۀ بالای مانتواش را جا گذاشت و نبست، منتها در مسافت ساختمان تا ماشین‌ها متوجه شد که دو دکمۀ بالای مانتواش باز است. برای‌اینکه هرچه زودتر سوار ماشین آسو بشود و مجبور نباشد سوار ماش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️