هلگورد به قلم آرزو مهاجر
پارت نود و هفتم :
فرشته برایاینکه حواس او را پرت کند پرسید:
ـ فکر کردم خوابیدی.
آسو درست قدمزنان رفت روی همان صندلی کذایی نشست و گفت:بشین میخوام باهات صحبت کنم.
فرشته با نگرانی به کمددیواری زل زد. بعد به حالت معذبی دستها را روی ران پاهایش گذاشت و روی تخت، مقابل آسو، نشست. آسو پرسید: چرا توی اتاق شال سرته؟
فرشته توقع این سؤال را نداشت، ولی اینقدر دلواپس هلگورد بود بیحواس دستی Ø
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
هاله
0هلگوردد جاان یه ذره غیرتی شوو
۱ ماه پیشآرزو
0آسو میدونخ هلگورد اینجاس نمیتونه ثابت کنه😂
۱ ماه پیشNazanin
0یعنی اینقدر دلهره گرفتیمم
۱ ماه پیشدختری مثل من
0وای آسوو برو من مردم از ترس
۱ ماه پیشحنا
0اینقدری که بخاطر اسو استرس داشتم زیر موششک نداشتم
۱ ماه پیشNana
0یعنی غیر از هلگورد کی ا نجا بوده؟ چرا تا حالا چیزی نگفته در این مورد؟
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

هاله
0هرچند هلگورد مشکوک میزنه ها