پارت صد و شصت و نهم :

نگاهم آروم روی مرد مخفی نشست؛ همین ‌طور بی‌ حرکت ایستاده بود.
نگاهش روی من بود و همین بیشتر از هر چیزی منو می‌ ترسوند.
نفسم رو آروم بیرون دادم.
لب ‌هام چند بار باز و بسته شد تا یه چیزی بگم اما صدام در نمیومد آخر سر فقط زمزمه کردم:
_ میشه...؟
صدام اون قدر آروم بود که حتی خودم هم مطمئن نبودم شنیده باشه اما شنید.
از همون فاصله آروم سرش رو کمی به سمتم چرخوند و منتظر موند تا ادØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

شخصیت مهنا در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) مهنا
شخصیت مهسان در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) مهسان
شخصیت مرد مخفی در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) مرد مخفی
شخصیت نویان در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) نویان
تصویر شخصیت احتشام در رمان مرد فسیل مغز احتشام
تصویر شخصیت الیزا در رمان مرد فسیل مغز الیزا
تصویر شخصیت صابر در رمان مرد فسیل مغز صابر
تصویر شخصیت آرکا در رمان مرد فسیل مغز آرکا
تصویر شخصیت دلویس در رمان مرد فسیل مغز دلویس
تصویر شخصیت لاله در رمان مرد فسیل مغز لاله
تصویر شخصیت نیکا در رمان مرد فسیل مغز نیکا
تصویر شخصیت رافائل در رمان مرد فسیل مغز رافائل
تصویر شخصیت سهراب در رمان مرد فسیل مغز سهراب
تصویر شخصیت نونا در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) نونا
تصویر شخصیت نیک راد در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) نیک راد
تصویر شخصیت بهار در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) بهار
تصویر شخصیت ویولا در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) ویولا
تصویر شخصیت فرامرز و خشایار در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه فرامرز و خشایار
تصویر شخصیت مهبد در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه مهبد
تصویر شخصیت رادان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه رادان
تصویر شخصیت اردوان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه اردوان
تصویر شخصیت دلوین در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه دلوین
تصویر شخصیت داروین در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه داروین
تصویر شخصیت پونه در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه پونه
تصویر شخصیت بهراد در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه بهراد
تصویر شخصیت هومان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه هومان
تصویر شخصیت نوید در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه نوید
تصویر شخصیت نیواد در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه نیواد
تصویر شخصیت برهان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه برهان
آخرین نظرات ارسال شده
  • جیران

    0

    از یه مافیا این کارا بعید بوداا😂 ولی خیلی بهم میان این دوتا🫠

    ۱ ماه پیش
  • 🦢AVAZ GHO🦢

    0

    عالین این دوتا بابا 😂🥹🫠

    ۱ ماه پیش
  • المیرا

    0

    لذت ببر از این پارتا 🙂

    ۱ ماه پیش
  • مریم

    0

    😂😂اینجوری نگو ما هم از پارت دیشب لذت بردیم😍

    ۱ ماه پیش
  • Vsh

    0

    چیزی که این پارت رو قشنگ کرد این بود که دلوین فقط نرم نشد؛ اجازه داد دیده بشه. ترسش، خستگیش، نیازش به تکیه گاه و حتی دلتنگیش برای مرد مخفی رو پنهان نکرد🤗

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    همینطوره عزیزم🥲

    ۲ ماه پیش
  • حنا

    0

    من فکر می کنم دلوین هنوز عاشق شدن دوباره رو قبول نکرده، ولی بدن و رفتارش خیلی زودتر از عقلش تصمیم گرفتن. 😭

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍

    ۲ ماه پیش
  • دنیا

    0

    مرد مخفی از نظر انتخاب خواننده هم گنگه 😂😎 وای چقدر خوب بود این پارت واقعا چرا مثل دوتا بشر عالق و بالغ (اگر برنامه ی سمی عشق ابدی دیده باشین میدونین من چی میگم ) باهم رفتار نمیکنن 😂😭

    ۲ ماه پیش
  • حنانه

    0

    چیزای خوبی با هم تجربه نکردن به خاطرهمینه

    ۲ ماه پیش
  • دنیا

    0

    وای حنانه میدونی من از چی می سوزم ؟! هم اردوان فنم هم مرد مخفی پسند 😭😂 نمی دونم چجوری خودمو قانع کنم که دلوین هم پیش مرد مخفی قشنگه هم پیش اردوان😂🥲

    ۲ ماه پیش
  • حنانه

    0

    حق داری منو سارا و فائزه و الینا و چند تفر دیگه عین نخودی فن هردوتاییم😂😂

    ۲ ماه پیش
  • دنیا

    0

    من میگم نه اینوری نه اونوری همگی باهم به هومان بپیوندیم 😂

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    مشکلی نیست میتونی تو تیم هر دو باشی

    ۲ ماه پیش
  • شکوه

    0

    به نظرم جذاب ترین بخش رابطه شون اینه که دلوین تنها کسیه که میتونه مرد مخفی رو از اون حالت رئیس مافیا بودن بندازه توی نقش یه مرد حسود و لجباز 😂

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    همینطوره

    ۲ ماه پیش
  • رزا

    0

    دلوین هم با اون جواب فعلاً خودم یه دونه پسر دارم دقیقاً فهمید چطور روی اعصابش راه بره 😂

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۲ ماه پیش
  • شادی

    0

    دلوین با یه بوسه روی پیشونی بچه تونست مردی رو که نصف دنیا ازش می ترسه به مرز دیوونگی برسونه 😂 واقعاً قدرت این دختر از اسلحه هم بیشتره😂👍

    ۲ ماه پیش
  • دنیا

    0

    مردی که دوست داشته باشه حسود میشه خواهر ربطی به سیاست دلوین نداشت 😂🥲

    ۲ ماه پیش
  • گل مریم

    0

    مرد مخفی با گفتن زنم نیستی اما میشی رسماً اعتماد به نفسش رو آورد وسط 😂 ولی پشت شوخیش یه چیز خیلی جدی بود؛ این مرد هنوز آینده ش رو کنار دلوین می بینه و من شک ندارم مثل قباد توی شهرزاد یه بلایی سرش میاد😑🥲

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    این جمله رو از جند نفرتون شنیدم که میترسید مثل قباد بشه درحالیکه جریان مردمخفی و قباد زمین تا اسمون باهم فرق میکنه قباد یه ادم مست و بی دست و پا اما عاشق بود اما مردمخفی اینطور نیست فقط از لحاظ عاشق بودن میتونن شبیه هم باشن

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    نگران نباشید مثل قباد نمیشه چون پایان رمان من تلخ نیست

    ۲ ماه پیش
  • Sevda

    0

    اون لحظه که بچه بینشون خوابیده بود، به نظرم از صد تا صحنه عاشقانه قشنگ تر بود. چون برای اولین بار شبیه یه خانواده بودن، حتی اگر هنوز هیچ چیز بینشون قطعی نشده باشه🥲👌

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    ای جانم

    ۲ ماه پیش
  • مادر 3فرزند

    0

    سلام دوستان احوال مریم خانوم گل چطوره خب من بچه هام رو خوابوندم ،منتظر پارت جدید ،اگه این سری هم اون طفل معصوم رو ول کنن قطعا باید بستری بشه بچه😬

    ۲ ماه پیش
  • حنانه

    0

    سلام عزیزم خوبه به سلامتی ما هم منتظر پارت جدیدیم نه دیگه فکر کنم امشب قراره به اون بچه بیچاره رسیدگی بشه😂☹️

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍

    ۲ ماه پیش
  • فائزه(زن صابر)

    0

    منم اومدم یه سر بزنم ببینم پارت جدید اومده یا نه ساعت 12 به بعد روی سایته همیشه

    ۲ ماه پیش
  • نیاز

    0

    نه بعضی وقت ها یازده و نیم هم میذاره

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    همینطوره

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    اره عزیزم

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    ای جانم چه خوب هر شب سر تایم پارت منتشر میشه عزیزم

    ۲ ماه پیش
  • محدثه

    0

    روز ب روز بیشتر از دلوین بدم میاد مادر بچه بدبخت اونجاس بعد هی بچ بچم میکنه

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    نباید سطحی بهش نگاه کرد عزیزم باید درکش کنی که چه فشاری روی هردوشونه هیچکس از روی میل یا خواسته خودش یه همچین کارایی انجام نمیده

    ۲ ماه پیش
  • ساناز

    0

    دلوین توی این پارت برای اولین بار به مرد مخفی اجازه داد دوباره اون مرد آشنای گذشته باشه.. همونی که زمانی کنارش احساس امنیت می کرد😍😁 تا باشه از این حرکات

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    ای جانم

    ۲ ماه پیش
  • ساناز

    0

    این دو نفر حتی وقتی دارن دعوا می کنن هم یه جور کشش عجیبی بینشونه. انگار بلد نیستن نسبت به هم بی تفاوت باشن؛ یا عاشقانه نزدیکن یا با تمام توان حرص همدیگه رو درمیارن 😂😭🙌

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۲ ماه پیش
  • پای قصه کیانا

    0

    وقتی دلوین گفت مراقب هر دومون باش به نظرم داشت بیشتر از بچه حرف می زد.. انگار برای اولین بار خودش هم داشت از مرد مخفی می خواست مراقب قلبش باشه 🥹 خب دختر حسابی باهاش راه بیا😭🫀

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    خوشحالم تا این حد به همه چی دفت کردی مریم جان

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️