پارت صد و شصت و نهم :
نگاهم آروم روی مرد مخفی نشست؛ همین طور بی حرکت ایستاده بود.
نگاهش روی من بود و همین بیشتر از هر چیزی منو می ترسوند.
نفسم رو آروم بیرون دادم.
لب هام چند بار باز و بسته شد تا یه چیزی بگم اما صدام در نمیومد آخر سر فقط زمزمه کردم:
_ میشه...؟
صدام اون قدر آروم بود که حتی خودم هم مطمئن نبودم شنیده باشه اما شنید.
از همون فاصله آروم سرش رو کمی به سمتم چرخوند و منتظر موند تا ادØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۴۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
🦢AVAZ GHO🦢
0عالین این دوتا بابا 😂🥹🫠
۱ ماه پیشالمیرا
0لذت ببر از این پارتا 🙂
۱ ماه پیشمریم
0😂😂اینجوری نگو ما هم از پارت دیشب لذت بردیم😍
۱ ماه پیشVsh
0چیزی که این پارت رو قشنگ کرد این بود که دلوین فقط نرم نشد؛ اجازه داد دیده بشه. ترسش، خستگیش، نیازش به تکیه گاه و حتی دلتنگیش برای مرد مخفی رو پنهان نکرد🤗
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
همینطوره عزیزم🥲
۲ ماه پیشحنا
0من فکر می کنم دلوین هنوز عاشق شدن دوباره رو قبول نکرده، ولی بدن و رفتارش خیلی زودتر از عقلش تصمیم گرفتن. 😭
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۲ ماه پیشدنیا
0مرد مخفی از نظر انتخاب خواننده هم گنگه 😂😎 وای چقدر خوب بود این پارت واقعا چرا مثل دوتا بشر عالق و بالغ (اگر برنامه ی سمی عشق ابدی دیده باشین میدونین من چی میگم ) باهم رفتار نمیکنن 😂😭
۲ ماه پیشحنانه
0چیزای خوبی با هم تجربه نکردن به خاطرهمینه
۲ ماه پیشدنیا
0وای حنانه میدونی من از چی می سوزم ؟! هم اردوان فنم هم مرد مخفی پسند 😭😂 نمی دونم چجوری خودمو قانع کنم که دلوین هم پیش مرد مخفی قشنگه هم پیش اردوان😂🥲
۲ ماه پیشحنانه
0حق داری منو سارا و فائزه و الینا و چند تفر دیگه عین نخودی فن هردوتاییم😂😂
۲ ماه پیشدنیا
0من میگم نه اینوری نه اونوری همگی باهم به هومان بپیوندیم 😂
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
مشکلی نیست میتونی تو تیم هر دو باشی
۲ ماه پیششکوه
0به نظرم جذاب ترین بخش رابطه شون اینه که دلوین تنها کسیه که میتونه مرد مخفی رو از اون حالت رئیس مافیا بودن بندازه توی نقش یه مرد حسود و لجباز 😂
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
همینطوره
۲ ماه پیشرزا
0دلوین هم با اون جواب فعلاً خودم یه دونه پسر دارم دقیقاً فهمید چطور روی اعصابش راه بره 😂
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۲ ماه پیششادی
0دلوین با یه بوسه روی پیشونی بچه تونست مردی رو که نصف دنیا ازش می ترسه به مرز دیوونگی برسونه 😂 واقعاً قدرت این دختر از اسلحه هم بیشتره😂👍
۲ ماه پیشدنیا
0مردی که دوست داشته باشه حسود میشه خواهر ربطی به سیاست دلوین نداشت 😂🥲
۲ ماه پیشگل مریم
0مرد مخفی با گفتن زنم نیستی اما میشی رسماً اعتماد به نفسش رو آورد وسط 😂 ولی پشت شوخیش یه چیز خیلی جدی بود؛ این مرد هنوز آینده ش رو کنار دلوین می بینه و من شک ندارم مثل قباد توی شهرزاد یه بلایی سرش میاد😑🥲
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
این جمله رو از جند نفرتون شنیدم که میترسید مثل قباد بشه درحالیکه جریان مردمخفی و قباد زمین تا اسمون باهم فرق میکنه قباد یه ادم مست و بی دست و پا اما عاشق بود اما مردمخفی اینطور نیست فقط از لحاظ عاشق بودن میتونن شبیه هم باشن
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
نگران نباشید مثل قباد نمیشه چون پایان رمان من تلخ نیست
۲ ماه پیشSevda
0اون لحظه که بچه بینشون خوابیده بود، به نظرم از صد تا صحنه عاشقانه قشنگ تر بود. چون برای اولین بار شبیه یه خانواده بودن، حتی اگر هنوز هیچ چیز بینشون قطعی نشده باشه🥲👌
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم
۲ ماه پیشمادر 3فرزند
0سلام دوستان احوال مریم خانوم گل چطوره خب من بچه هام رو خوابوندم ،منتظر پارت جدید ،اگه این سری هم اون طفل معصوم رو ول کنن قطعا باید بستری بشه بچه😬
۲ ماه پیشحنانه
0سلام عزیزم خوبه به سلامتی ما هم منتظر پارت جدیدیم نه دیگه فکر کنم امشب قراره به اون بچه بیچاره رسیدگی بشه😂☹️
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۲ ماه پیشفائزه(زن صابر)
0منم اومدم یه سر بزنم ببینم پارت جدید اومده یا نه ساعت 12 به بعد روی سایته همیشه
۲ ماه پیشنیاز
0نه بعضی وقت ها یازده و نیم هم میذاره
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
همینطوره
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
اره عزیزم
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم چه خوب هر شب سر تایم پارت منتشر میشه عزیزم
۲ ماه پیشمحدثه
0روز ب روز بیشتر از دلوین بدم میاد مادر بچه بدبخت اونجاس بعد هی بچ بچم میکنه
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
نباید سطحی بهش نگاه کرد عزیزم باید درکش کنی که چه فشاری روی هردوشونه هیچکس از روی میل یا خواسته خودش یه همچین کارایی انجام نمیده
۲ ماه پیشساناز
0دلوین توی این پارت برای اولین بار به مرد مخفی اجازه داد دوباره اون مرد آشنای گذشته باشه.. همونی که زمانی کنارش احساس امنیت می کرد😍😁 تا باشه از این حرکات
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم
۲ ماه پیشساناز
0این دو نفر حتی وقتی دارن دعوا می کنن هم یه جور کشش عجیبی بینشونه. انگار بلد نیستن نسبت به هم بی تفاوت باشن؛ یا عاشقانه نزدیکن یا با تمام توان حرص همدیگه رو درمیارن 😂😭🙌
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۲ ماه پیشپای قصه کیانا
0وقتی دلوین گفت مراقب هر دومون باش به نظرم داشت بیشتر از بچه حرف می زد.. انگار برای اولین بار خودش هم داشت از مرد مخفی می خواست مراقب قلبش باشه 🥹 خب دختر حسابی باهاش راه بیا😭🫀
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
خوشحالم تا این حد به همه چی دفت کردی مریم جان
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

جیران
0از یه مافیا این کارا بعید بوداا😂 ولی خیلی بهم میان این دوتا🫠