یادگار اولین مرگ به قلم معصومه علیایی و حدیث بلیار
پارت سی و سوم :
تک به تک کلماتی که کیمیا در دل جملاتش به کار میبرد، پرهامِ مبهوت را مبهوتتر از قبل میکرد.
پرهام، تکیهاش را از صندلی گرفت و قدری روی میز خم شد و با تعجب پرسید:
- چه تقاصی؟ اصلاً کدوم گناه؟
گفتهاش، بغض را در گلوی کیمیا شکوفا ساخت.
سرش را پایین انداخت تا مبادا خیسیِ چشمانش برای پرهام قابل دیدن باشد. نمیدانست چرا جدیداً توانایی کنترل کردن خودش را نداشت! همچین که یاد تکه
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

معصومه علیایی | نویسنده رمان
یعنی همین😁
۲۱ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
دیگه...
۲۰ ساعت پیشفرشته
0دلم می خواست اونجا که هاتف لبخند زد به مژگان، بودم و یه سیلی می زدم تو گوشش تا نیشش رو ببنده😡
دیروز
معصومه علیایی | نویسنده رمان
😂😂هاتف بدجوری رو مخمونه
۲۴ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
باریکلا😂
۲۰ ساعت پیشفرشته
0عشق واقعی هرگز فراموش نمیشه، تا ابد ماندگاره❤️ فقط عشق عارف به آذر😍 بعد از یک قرن هنوز یادشه آذر قهوه تلخ می خوره😍❤️ آخ آخ، مُردم براشون😍❤️
دیروز
معصومه علیایی | نویسنده رمان
وقتی روحت عاشق میشه نمیتونی فراموشش کنی
۲۴ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
درسته👌🏻
۲۰ ساعت پیشفرشته
0آذر😭💔 گریه نکن، هم عارف هم ما دلمون کبابه برات😭💔 عارف، اصلا از خانواده شانس نیاوردی😭💔
دیروز
معصومه علیایی | نویسنده رمان
به خدا😭💔
۲۴ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
💔🥺
۲۰ ساعت پیشفرشته
0بهترین رمان دنیا❤️
دیروز
معصومه علیایی | نویسنده رمان
❤️❤️
۲۴ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
ممنون
۲۰ ساعت پیشفرشته
0شاهکار مثل همیشه❤️
دیروز
معصومه علیایی | نویسنده رمان
فدایت عزیزم
دیروز
حدیث بلیار | نویسنده رمان
♥️♥️
۲۰ ساعت پیشNargess
0نه خوشم اومد پرهام داره یه قدمایی برمی داره باز قهوه تلخ سفارش میده 😂🥰🥰
دیروز
حدیث بلیار | نویسنده رمان
این نشون میده که عشقش بعد از صدسال هنوزم پابرجاست
دیروز
معصومه علیایی | نویسنده رمان
از بس عاشقه که یادش نرفته همچین چیزی
۲۴ ساعت پیشتی دا
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

حدیث بلیار | نویسنده رمان
لعنت بهش :)
دیروز
معصومه علیایی | نویسنده رمان
میبینی با این کاراش همه رو بدبخت کرد
دیروزنگار
1گاهی با همین چیزای تلخ آدم شاد میشه مثل همین قهوه تلخی که پرهام یادش بود💙💙
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
👌🏻👌🏻
۲ روز پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
چه تعبیر قشنگی بود نگار🥲
۲ روز پیشنگار
0قشنگی از خودتونه🥰💙💙
دیروز
معصومه علیایی | نویسنده رمان
فدات بشم
دیروزنگار
0خدا نکنه☺️💙💙
دیروزنگار
2این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

حدیث بلیار | نویسنده رمان
عوضیِ سنگدل😭💔بمیرم برا دل عارف که خونه
۲ روز پیشنگار
0اره خیلی عوضی و سنگدل بودن💙💙
دیروز
معصومه علیایی | نویسنده رمان
انگار نه انگار عارف داداششه💔
۲ روز پیشمهدیه
0والا کل خانواده یه جوری رفتار کردن با عارف که ادم شک میکنه عارف پسر واقعیشون باشه انگار بچه رو از تو جوب یا پرورشگاه گرفتن شاید واقعا داداش واقعیش نباشه که اینجوری رفتار کرده والا ادم با داداشش اینکارو نمیکنه باید خیلی لاشی باشی که ..😑
دیروز
معصومه علیایی | نویسنده رمان
بچهی خودشونه، عاطفه که هیچی، زورش به کسی نمیرسه، ارسلان و هاتفم دست به یکی کردن این وسط میمونه سمیرا که اونم دل داده به کارای ارسلان
دیروز
حدیث بلیار | نویسنده رمان
سود و منفعت که این حرفارو نمیشناسه
دیروزنگار
0اصلا این موجود می دونه داداش چیه💙💙
دیروز
معصومه علیایی | نویسنده رمان
اگه میدونست وضعیت این نبود
دیروزنگار
0موافقم👍👍💙💙
دیروزنگار
2این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
نگار
2این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
هلیا
2این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

حدیث بلیار | نویسنده رمان
ولی ببینید هاتف چقدر مژگان رو دوست داره که بخاطرش...
۲ روز پیشنگار
1اره فکر نمی کردم همچین آدمی احساس داشته باشه💙💙
۲ روز پیشمهدیه
0چه حالی میده همین نوشین خانم تو جلد مژگان تو این دنیا بهش خیانت کنه بفهمه کارما وجود داره ولش کنه، همون زنی که اینهمه سنگشو به *** میزده
دیروزمهدیه
1یا بفهمه همین بچه ای که نوشین حامله اس اصلا برا اون نیست قشنگ از شیش جا میسوزه تو این دنیاهم براش گرون تموم میشه عشق مضخرفش 😑
دیروز
معصومه علیایی | نویسنده رمان
کلا میخوای پدرام نابود بشه به هر طریقی که شده😂
دیروز
حدیث بلیار | نویسنده رمان
هوممم
دیروز
معصومه علیایی | نویسنده رمان
سرنوشت براشون برنامه چیده که بهشون میرسیم کمکم😁
دیروز
حدیث بلیار | نویسنده رمان
کاش
دیروزنگار
0هاتف عوضی ترس این حرفاش که کسی قالبش بشه ولی خب آره میشه☺️💙💙
۲ روز پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
هاتف عاشقش شده
۲ روز پیشمهدیه
1حس میکنم این مژگانه همچین زن مظلومی نباشه احتمالا از نقشه هاتف و باباش خبر داره یا دستش تو یه کاسه اس باهاشون بالاخره زن هاتف شدن سود داره حس میکنم بیشتر برا مال منال هاتف نقشه داره تا اینکه واقعا دوسش داشته باشه ولی هاتف حتما خرش شده و عاشقشه ولی دو طرفه نیست عشقشون
دیروز
معصومه علیایی | نویسنده رمان
میفهمیم که خبر داره یا نه ولی عشقشون دو طرفهست، مژگانم هاتفو میخواد
دیروز
حدیث بلیار | نویسنده رمان
ببینیم چی میشه دیگه
دیروز
حدیث بلیار | نویسنده رمان
میسوزن دیگه تو آتیش، نیاز نیست ما حرکتی بزنیم :)
۲ روز پیشمهدیه
0ای کاش ارسلان و مادر هاتف اون موقع تو عکارت بودن کباب شدن بچه و معشوقشو میدیدن یا باهم به ملکوت اعلا می پیوستن انقدر که ازشون متنفرم خیره سرش مادر عارفم بود ولی یه جوری رفتار کرد انگار عارف از پرورشگاه گرفتن فقط هاتف پسرشونه سنگدلا😒
دیروز
معصومه علیایی | نویسنده رمان
این خانواده در حق عارف خیلی بد کردن
دیروز
حدیث بلیار | نویسنده رمان
💔💔💔
دیروز
معصومه علیایی | نویسنده رمان
هاتف و ارسلان رو بنداز تو آتیش😂
۲ روز پیشنگار
0اره فقط اینا حقشو برن تو آتیش عین روباه حیله گرن💙💙
دیروز
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آذر گناهی نداره، هاتف کارشو خوب بلد بود💔
۲ روز پیشنگار
0اون اره بچم آذر گناه داره دلم براش خونه این هاتف خیلی عوضیه🤬💙💙
۲ روز پیشمهدیه
0ولی آذرم میتونست بهش شک کنه تعقیبش کنه ببینه با کی در ارتباط شاید میتونست ذات واقعی اونو ببینه ولی به نظرم اذر قربانی بود فقط و گناه داره اون از کجا باید میدونست که پسره همیچین عوضییه طفلک اذر حتما خیلی عذاب کشیده هیچ زنی نمیتونه از خیانت کسی که دوسش داره بگذره پس چیزی که اذر دیده یه خیانت ساده نبود
دیروز
معصومه علیایی | نویسنده رمان
طفلی آذر چه بدونه هاتف کیه، مسعودم گول زدن چه برسه به آذر
دیروز
حدیث بلیار | نویسنده رمان
هاتف نقشش رو خیلی خوب بازی کرد :)
دیروز
معصومه علیایی | نویسنده رمان
طفلی آذر گول ظاهر هاتف رو خورد نمیدونست هاتف واسه چی بهش نزدیک شده
۲ روز پیشنگار
0اره دیگه بچم گول ظاهرشو خورد اگه میفهمید چه آدمیه اصلا از صد کیلومتریش هم رد نمیشد💙💙
دیروز
معصومه علیایی | نویسنده رمان
به خدا
دیروزNana
0ای بابا هاتف چقد عوضیه که دوست داره برادرش چند هفته کما بمونه واسه پیش بردن نقشش
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
ببینید چقدر این نقشه براشون مهمه دیگه...
۲ روز پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
فقط میخواد نقشهشون درست جلو بره
دیروزنگار
0مرسی خوشگلا عزیز خودم واقعا خسته نباشید بازم مثل همیشه گل کاشتی مرسی ازتون ایشالله همینجور که با گذاشتن پارت های رمان دل ماها رو شاد میکنید خدا هم دل شما رو شاد کنه(یه لحظه عین این پیرزنان دعا نکردم؟)نه خدا واقعا مرسی شما با همین پارتایی که میزارید واقعا روح مارو شاد میکنید روحتون شاد دمتون گرم💙💙
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
وای از دست تو😂😂
۲ روز پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
منم تشکر کنم ازت که پارت به پارت نظرات خوشگلتو واسهمون مینویسی نگار عزیز🥺
۲ روز پیشنگار
0خواهش میکنم این که وظیفمه ☺️💙💙
دیروز
معصومه علیایی | نویسنده رمان
عزیزمی شما
دیروزترنم
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
مهدیه
1آره نوشین همون مژگان تو صد سال پیشه
۲ روز پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
✅️✅️
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بله :)
۲ روز پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
خودشه
۲ روز پیشترنم
1هاتف چه عوضیه دو رویی هس..وای منفور ترین شخصیت رمانه
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
ارسلانم هست تازه
۲ روز پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
واقعاااا
۲ روز پیش
لطفا صبر کنید...

سرو
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
ای وای خاک به سرم آمدی پیش شوهرت یعنی چی نویسندگان عزیز