پارت بیست و یک :

این را نصرت با لحنی عصبی گفت و جناب معاون با تأسف سر تکان داد. خودکارش را بازی داد و با کمی تفکر پاسخ داد:
_این ماه رو استثنائا شاید بتونم کمکی کنم، اما امیدوارم این مشکل خیلی زود حل بشه.
نصرت نومیدانه سرش را پایین انداخت. بعد از سال‌ها کارآفرینی و دریافت نشان‌های متعدد کارآفرین نمونه‌ی استان، حالا کارش به جایی رسیده بود که چشم امید به مساعدت سازمان‌های دولتی استان داشت.
مدتی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت خانواده آقا رستم در رمان نقش نهان خانواده آقا رستم
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهره

    0

    سلام نویسنده جان ممنون از قلم زیباتون موضوع رمان خیلی جذابه خداقوت

    ۴ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️