نقش نهان به قلم آزیتا خیری
پارت شانزده :
امیر روی مبل جابهجا شد و جواب داد:
_فرقی نداره. شما هم ازمون سفته میخواین.
پریوش فنجانش را روی میز گذاشت و گفت:
_یعنی نباید هیچ تضمینی ازتون بخوام؟
امیر به فرنوش نگاه کرد و او به سوی رهی چرخید. پریوش یک پا را روی پای دیگر انداخت و با خونسردی و لبخندی که چسب صورتش بود به رهی چشم دوخت. او سنگینی نگاه بقیه را حس میکرد و از این موقعیت راضی نبود. بیاینکه به کسی نگاه کند، کمی
لطفا صبر کنید...
