کوه به کوه میرسد به قلم عاطفه لاجوردی
پارت صد و نود و یک :
از تخت پایین آمدم و بیتوجه به اینکه نغمه هنوز روی تخت نشسته بود، اتوماتیکوار شروع به مرتب کردن روتختی کردم. فهمیده بود حرکاتم غیرادادی و فقط محض مشغول کردن خودم است که بدون آنکه به روی خودش بیاورد، پا به پایم طرف دیگر روتختی را صاف کرد و اینبار با احتیاط بیشتری پرسید:
-قول میدم این سوال آخر باشه...
مکثی کرد و با نگاهی به در اتاق با تن آرامتری ادامه داد:
-دلم برای فائزه میسوز
لطفا صبر کنید...
