پارت صد و نود و یک :

از تخت پایین آمدم و بی‌توجه به اینکه نغمه هنوز روی تخت نشسته بود، اتوماتیک‌وار شروع به مرتب کردن روتختی کردم. فهمیده بود حرکاتم غیرادادی و فقط محض مشغول کردن خودم است که بدون آنکه به روی خودش بیاورد، پا به پایم طرف دیگر روتختی را صاف کرد و اینبار با احتیاط بیشتری پرسید:
-قول میدم این سوال آخر باشه...
مکثی کرد و با نگاهی به در اتاق با تن آرام‌تری ادامه داد:
-دلم برای فائزه می‌سوز

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!