پارت چهل و دوم :

وقتی از خانه مادرم بیرون زدم تصمیم گرفتم سری به خانه‌ام با علی بزنم. نمیدانستم علی آنجا زندگی میکند یا نه؟ ولی نیرویی من را به آن سمت میکشید.
توی مسیر با صدای آهنگی که در حال پخش بود ناخواسته اشک‌هایم جاری شد. از خودم بیزار بودم. از کاری که کرده بودم و حالا شدیداً حس میکردم از روی بچه بازی و ندانم بکاری بوده است. دلم برای علی تنگ شده بود. دیگر برایم مهم نبود که علی چقدر دوستم خواهد داشت

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کیوان در رمان خود دیگرم کیوان
تصویر شخصیت سارا در رمان خود دیگرم سارا
آخرین نظرات ارسال شده
  • الهام

    0

    چطور دلت اومد به این جیگر بگی نه

    ۳ هفته پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    والا

    ۳ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️