آشوب به قلم حدیث بلیار
پارت هشتاد و پنجم :
نتونستم در واکنش به حرفش، حریف پوزخندم بشم.
سرشو به عنوان "چیه" تکون داد که خیره به چشماش، درحالی که نمیتونستم حدس بزنم اعترافش واقعیه یا نه، گفتم:
- پس خودتم میدونی اون شب چه بلایی به سرم آوردی!
لبخند ریزی زد. و بدون گرفتن نگاهش از چشمام، دستشو سمت موهای ریخته شده روی چشمام برد و پشت گوشم زد:
- اون شب شاید برای تو تلخ بود، ولی واسه من بهترین و قشنگترین خاطرهست.
دندÙ
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

حدیث بلیار | نویسنده رمان
🫠😂
۱ هفته پیشنسترن
1چرا آشوب با قدرتش نمیزنه این زنیکه رو نصف کنه😂
۴ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
چون مادرشوهرشه زشته😂
۴ هفته پیشنسترن
0عجب مادر شوهریه اصلا مادر شوهر بهتر از این نیست حدیث 😂
۴ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
عالیه اصلا
۴ هفته پیشفاطیما
1عجب زنیه اینن🤣🤣 خانوادگی بی شعورناا، پارت عالی بود🩷
۴ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
مخلص شما😂♥️
۴ هفته پیشنگار
0بزنم این مهراب رو نصف کنم آیا یا گلاره رو نصفش کنم آخه این زن چقدر وقیح چقدر کثافته با حرف آشوب کاملا موافقم شاید این مهراب و بخصوص مادرش اینکارن که تهمت میزنن با خودم گفتم این مهراب آدم شده ولی نگو این بیشعور آدم بشو نیست وایی حدیث پارتی که دادی عالی بود دمت گرم اصلا مثل همیشه گل کاشتی🥰💙💙
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آدم نیست که، شیطانه :)
۱ ماه پیشنگار
0از شیطانم شیطان تره💙💙
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
شیطون جلوش کم میاره😂
۱ ماه پیشنگار
0آی گفتی دقیقا💙💙
۱ ماه پیشنگار
0حالا وقتی ضایع شدن میفهمن که تهمت زدن چقدر بده تازه آشوبم با هیچ کدومشون حرفی نمیزنه درضمن آنقدر فوش هم بهشون میده تا آدم شن واقعا آدم چقدر بیشعور(گلاره)چقدر نفهم واقعا مهراب تو این شرایط باید پشت آشوب در میومد💙💙
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
لعنت به همهشون
۱ ماه پیشنگار
0اهومم خیلی بیشعورن💔❤️ 🩹💙💙
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
از بیشعور یه چیزی فراتر
۱ ماه پیشنگار
0موافقم باهات شدیدد 👍💙💙
۱ ماه پیشBiti
0ایشالا خبرت بیاد گلاره ی الاغغ پدسگگککگگ ،البته درمورد کارما هم امیدوارم واقعی باشه
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
امیدوارم کارما بزودی یقهشونو بگیره
۱ ماه پیشماهی
0این دختره اوا کارما با اون جوابش رو بگیره😂😂 مهراب ببینه خواهرش حامله شده واای🤣🤣چه شود
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
از کجا میدونی؟ شاید همینطور شد اصلا 🤣
۱ ماه پیشماهی
0بگو حدسم درستهه😂😂
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
شاید😉😂
۱ ماه پیشفاطمه
0بیچاره آشوب با چه زبون نفهم هایی باید سر و کله بزنه واقعا که😡
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
💔
۱ ماه پیشنگار
0عرفان کجایی که دلم برا تو آشوب خونه عرفان وقتی فهمید مهراب چه بلایی سر آشوب آورده کمکش کرد دلداریش داد با این خودش حالش بد بود ولی مهراب چی بهش تهمت زدن آخه این چقدر نفهمه💙💙
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
💔💔
۱ ماه پیشمحرابی
0ممنونم زیبا ودلنشین بود خدا قوت. آخ ازدست این زنیکه عوضی پسرش کم روانیه اینم خوب بهش یاد میده این بیچاره رو اذیت کنه. ازاون قدرتت استفاده کن آشوب جان بزن دهنشو سرویس کن ادب بشه عفریته
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
کاش آشوب با قدرتش بگیره این زنو منجمد کنه دلمون آروم بگیره💔
۱ ماه پیشتی دا
0ممنونم عزیزم . اگه ۱درصد احتمال داشته باشه آشوب بخواد با مهراب بمونه هم با این کارای خودش ومادرش دیگه نمیشه . زنیکه بیشعور از کار پسرشم خبر داره میگه همون یه بار بهت دست زد از روابط خوصیشون هم خبر داره
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
هرچی خودش عوضیه مامانش عوضیتره
۱ ماه پیشلیلا
0ای بمیری گلاره این مهراب اون موقع به آشوب کاری نداشت الان صد درصد ی کاری میکنه تازه چه بی شرمانه میگه با پسرم فقط ی بار رابطه داشتی شرمت کجا بود زنیکه میگم حالا این مهراب داشت مهتا صدا میزد میخواست ببینه با عرفان بوده یان چون دکتره مهتا نمیدونم دیگه مغزم کار نمیکنه از دست این خانواده
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
دیدی آخرش مهراب رو به جون آشوب انداختن؟
۱ ماه پیشلیلا
1بمیره آخر زهرشو ریخت زنیکه بی حیا
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آخرش همین زن با کاراش باعث میشه مهراب آشوب رو بکشه😐🤦🏻
۱ ماه پیشآمنه
0الهی خدا دردی به جونشون بندازه که تا عمر دارند زجر بکشند اخه مردن به راحتی به درد این نوع موجودات بدرد نمیخوره
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
گل گفتی...
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
مادرش خیلی بیحیاست...بقول آشوب که گفت کافر همه را به کیش خود پندارد
۱ ماه پیشلیلا
0میگم دیگه این بار صد درصد مهراب ی کاری با آشوب میکنه اینم همش تقصیر اون زنیکه مادرشه بمیره الهی
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
محو بشی گلارههه
۱ ماه پیشلیلا
0آمین حدیث تورو خدا نذار فقط آشوب زجر بکشه تمام این کارهارو تلافی مخصوصا مهراب
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
چشم😁
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آره فکر کنم آشوب رو برد واسه معاینه
۱ ماه پیشلیلا
0چقد وقیح خجالتم خوب چیزی تازه عرفان همچین آدمیه بیشعور از صدتا مهراب آقا تره نفهم
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بخدا💔
۱ ماه پیشآمنه
0بانو کجایی اگه خواهش کنم امشب پارت هدیه میدید اخه به نظر من بذار مهراب دوباره آشوب رو بزنه و دوباره توی کما بره تا حداقل وقت کمی با اون پست فطرتها زندگی کنه راستی بانو هرجور نامزدی دیدیم ولی اینکه تا زمان عروسی خونه شوهر بمونه تا حالا ندیدم اخه باید هر چند روز یکبار و اون هم چند ساعت خونه اونها بره
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
فردا پارت هدیه داریم عزیزم
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آره بخدا کما رفتنش خیلی کمک کرد به گذر زمان...ولی خب به ضررشم هست چون هنوز کاری نکرده
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
نه عزیزدلم این سه ماه صیغه همون حکم عروسی رو داره، الانم یه جورایی سر خونه و زندگیشونن، البته اگه عقدشون دائمی بشه از خونه مادر مهراب میرن خونهی خودشون
۱ ماه پیشابی
1امان از مادر شوهر بد
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
جونوریه برا خودش
۱ ماه پیشابی
1ممنونم سپاس فراوان عالیه
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
قربانت
۱ ماه پیش🦢AVAZ GHO🦢
0قشنگ معلومه عشق عاشقی مهراب الکیه
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بعدا میفهمیم عاشقیِ کی الکیه🙃
۱ ماه پیش🦢AVAZ GHO🦢
0حتما عرفان تو زرد از آب در میاد 😟
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
شاید!
۱ ماه پیش🦢AVAZ GHO🦢
0اون ک مشخصه وگرنه آدم عاشق در هر صورت طرف عشقشو می گیره
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
موافقم
۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

یه بنده خدا
0(این پیامو دیگه با لحن حرصی ودعوایی بخونید)به خدا که تنها کسی که تواین رمان اکه به بدترین شکل ممکن هم بمیره هییچچ کدوم از مخاطبا ناراحت نمیشن براش همین زنیکه هست اخه زشت نکبت نزار دهن من باز بشه اگه میدیدمت میومدم به ۱۰۰۱قسمت مساوی تقسیمت میکردم اخه من چه کلمه ای در وصف تو بگم که برنامه سانسور نکنه؟