کابوس واقعی به قلم زهرا زارعی
پارت بیست :
نفس عمیقی کشیدم و سعی کردم آشوبی که در ذهنم به پا شده بود را کمی آرام کنم. با دست راستم، قلممو را محکمتر گرفتم و با خودم گفتم، سختیاش فقط حرکت اول است. قلممو را به رنگ آغشته کردم و سعی کردم قطرههایی که چکه می کرد را آهسته با کشیدن گوشه قلممو به لبه ظرف رنگ کنترل کنم.
چشمانم را بستم. بسمالله ای گفتم و خدا را یاد کردم، هرچند انگار او مرا فراموش کرده بود. با ترس و لرز، اولین خط ر
لطفا صبر کنید...
