پارت بیست :

نفس عمیقی کشیدم و سعی کردم آشوبی که در ذهنم به پا شده بود را کمی آرام کنم. با دست راستم، قلم‌مو را محکم‌تر گرفتم و با خودم گفتم، سختی‌اش فقط حرکت اول است. قلم‌مو را به رنگ آغشته کردم و سعی کردم قطره‌هایی که چکه‌ می کرد را آهسته با کشیدن گوشه قلم‌مو به لبه ظرف رنگ کنترل کنم.
چشمانم را بستم. بسم‌الله ای گفتم و خدا را یاد کردم، هرچند انگار او مرا فراموش کرده بود. با ترس و لرز، اولین خط ر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️