پارت چهل و یک :
همان طور که دست هایم با کفگیر حرکت می کردند، چشم بستم و از ته دل از خدا خواستم تا همه ی آدم ها عاقبت به خیر شوند.پس از این که برای تک تک اطرافیانم دعا کردم و اسمشان را زیر لب به زبان آوردم؛ دل عاشق و بی قرارم را هم از یاد نبردم و از خداوند خواستم که هوایش را داشته باشد.عاقبت به خیری خودم و سعید را خواستم و تا جایی که امکان داشت برای این عشق تازه جوانه زده، دعا کردم که خیلی زود به بار بنشیند
لطفا صبر کنید...
