پارت هفتاد و نهم :

حالا بقیه بچه‌ها هم همان‌جا ایستاده بودند و نگاهشان را میان ما دو نفر رد و بدل می‌کردند، انگار دنبال این بودند بفهمند این شخص کیست و مرا از کجا می‌شناسد.
نگاهم را به چشمان نولان دوختم و با تکان دادن سر و حالت چشمانم به معنای "اینجا چه خبر است؟" از او خواستم چیزی که می‌بینم برا برایم توضیح دهد او هم سری به معنای تایید تکان داد اما نگاهش را به سپت دوخت و گفت:
- ممنون میشم که توی همین

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!