پارت هفتاد و هشتم :

***
پنجاه و هشت

درد جوری در جمجمه و دست راستم موج می‌زد که مطمئنم تا فروپاشی استخوان‌های این دو بخش فاصله چندانی نداشتم.
چشمانم بدون اختیار من آرام‌آرام باز شدند و اولین چیزی که دیدم خانه‌ام بود، خانه‌ای که انگار چندین کودتاگر به آن حمله ور شده‌اند!
عجیب‌ترین بخشش این بود که لوسی و لوکا جوری کف اتاق پهن شده بودند که انگار مرده‌اند!
تا چند ثانیه اول از وضعیت خانه و

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!