پارت صد و شصت و پنجم :

دلوین_ واقعاً اعصاب آدم رو خرد می ‌کنی.
_ ادامه بده.
دوباره مکث کرد.
این بار حتی خودش هم نمی ‌دونست از کجا شروع کنه.
دلوین_ ببین... یه مشکلی پیش اومده... و... احتمالاً... فقط تو میتونی حلش کنی.
چشم‌ هام برای اولین بار کمی ریز شد.
فقط من؟
این دختر حاضر بود از من کمک بخواد؟
همون دلوینی که ترجیح می‌ داد با دیوار حرف بزنه تا با من؟
سرم رو کمی کج کردم.
_ عجیبه.
دلوین

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

شخصیت مهنا در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) مهنا
شخصیت مهسان در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) مهسان
شخصیت مرد مخفی در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) مرد مخفی
شخصیت نویان در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) نویان
تصویر شخصیت احتشام در رمان مرد فسیل مغز احتشام
تصویر شخصیت الیزا در رمان مرد فسیل مغز الیزا
تصویر شخصیت صابر در رمان مرد فسیل مغز صابر
تصویر شخصیت آرکا در رمان مرد فسیل مغز آرکا
تصویر شخصیت دلویس در رمان مرد فسیل مغز دلویس
تصویر شخصیت لاله در رمان مرد فسیل مغز لاله
تصویر شخصیت نیکا در رمان مرد فسیل مغز نیکا
تصویر شخصیت رافائل در رمان مرد فسیل مغز رافائل
تصویر شخصیت سهراب در رمان مرد فسیل مغز سهراب
تصویر شخصیت نونا در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) نونا
تصویر شخصیت نیک راد در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) نیک راد
تصویر شخصیت بهار در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) بهار
تصویر شخصیت ویولا در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) ویولا
تصویر شخصیت فرامرز و خشایار در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه فرامرز و خشایار
تصویر شخصیت مهبد در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه مهبد
تصویر شخصیت رادان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه رادان
تصویر شخصیت اردوان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه اردوان
تصویر شخصیت دلوین در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه دلوین
تصویر شخصیت داروین در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه داروین
تصویر شخصیت پونه در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه پونه
تصویر شخصیت بهراد در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه بهراد
تصویر شخصیت هومان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه هومان
تصویر شخصیت نوید در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه نوید
تصویر شخصیت نیواد در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه نیواد
تصویر شخصیت برهان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه برهان
آخرین نظرات ارسال شده
  • 🦢AVAZ GHO🦢

    0

    مرد مخفی رادانه چون گف چشات شبیه اونه 🫠

    ۲ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍

    ۱ هفته پیش
  • راحله

    0

    مرد مخفی به نظرم بیشتر از اینکه عاشق دلوین باشه، فعلاً درگیر خاطره ی دلوین هم هست

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    همینطوره متاسفانه

    ۳ هفته پیش
  • رضا

    0

    این جزئیات خیلی خوب نشون میده فضای این عمارت چقدر خفقان آوره و چطور ترس می تونه حتی غریزه ی کمک خواستن آدم رو هم از بین ببره واقعا حرف نداشت خیلی رمان خوبیه خسته نباشید

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    ممنونم ازتون سلامت باشید خوشحالم که از رمان خوشتون اومده

    ۴ هفته پیش
  • رضا

    0

    به نظرم یکی از تلخ ترین قسمت ها این بود که اون دختر حتی وسط زایمان هم از مرد مخفی می ترسه. درد زایمان برایش به اندازه ی ترس از حکمی که ممکنه درباره ی خودش و بچه اش صادر بشه نیست🫠

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    همینطوره متاسفانه

    ۴ هفته پیش
  • دنیا

    1

    اگراشتباه نکنم دلوین گفت دلویس به مردمخفی لبخندزده وحالادلویس به کی لبخندزده؟رادان ازطرف دیگه چشای کی آبیه که دلوین انقدرازش تعریف می کنه؟رادان(البته داروینم هستاولی داروین برامردمخفی بودن زیادیخوشگله

    ۴ هفته پیش
  • فائزه(زن صابر)

    0

    خیلی این کامنتتو دوست داشتم🤣

    ۴ هفته پیش
  • دنیا

    0

    😂😂 والا بخدا . آخه مرد مخفی انقدر جذبه داره بعد یهو مثلا فک کن یکی با فیس ارکا یا چه بدونم داروین بیاد بشه صاحب این همه کبکه و دبدبه 😂😐(نمی دونم درست نوشتم یا نه )

    ۴ هفته پیش
  • حنانه

    0

    داروین مهربونه🙃😂

    ۴ هفته پیش
  • دنیا

    0

    آره منم همینو میگم به قیافش نمیخوره این کارا 😂

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    جمله اخرت قطعا به داروین بر میخوره😂

    ۴ هفته پیش
  • پناه

    0

    عموی دلویس؟ یعنی عموش کیه وای حسابی کنجکاوم سر این رمان خیلی عالیه

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    ای جانم😍بمونی برام قشنگم🤍💋

    ۴ هفته پیش
  • حوریا

    0

    فقط می خواست جانش حفظ بشه این تفاوت خیلی مهمه و نشون می ده دلوین دنبال بی قانونی نیست، دنبال عدالت قبل از مجازاته

    ۴ هفته پیش
  • حوریا

    0

    یه چیزی که درباره ی دلوین خیلی دوست داشتم اینه که وقتی مرد مخفی گفت هر تصمیمی بعدش گرفتی، دلوین قبول کرد. یعنی هدفش این نبود که زن رو از تمام عواقب نجات بده .

    ۴ هفته پیش
  • a.s

    0

    فک میکنم باباش مرد مخفیه و عموش اردوانه

    ۴ هفته پیش
  • نفس الدوله

    0

    مرد مخفی یه جاهایی واقعاً خودش رو گول می زنه. مثلاً میگه برام مهم نیست بچه سالم به دنیا میاد یا نه ولی اگه واقعاً مهم نبود، چرا تمام مدت پشت اون در موند؟ چرا صدای اتاق رو دنبال کرد؟ چرا وقتی سکوت شد، خودش هم منتظر موند؟ این بشر حتی وقتی میخواد احساساتش رو انکار کنه، رفتارش علیه خودش شهادت میده😂🙄

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    دیگه اقرار کردن برای یه همچین شخصیت و مردی سخته

    ۴ هفته پیش
  • پای قصه کیانا

    0

    جلوی من گریه نکن هم دقیقاً سبک خودشه؛ حتی وقتی دلش می سوزه، باز هم بلد نیست مهربونی رو مستقیم نشون بده خیلی قشتگ شخصیت هاشونو رعایت میکنی عزیزم خداقوت❤️💋

    ۱ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    ای جانم😍بمونی برام قشنگم🤍💋

    ۱ ماه پیش
  • پای قصه کیانا

    0

    مرد مخفی هرچقدر هم خشمگین بود، باز وقتی اشک دلوین رو دید نتونست بی تفاوت بمونه. این آدم هنوز خیلی بیشتر از چیزی که خودش قبول داره تحت تأثیر دلوینه🙃

    ۱ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    همینطوره

    ۱ ماه پیش
  • پای قصه کیانا

    0

    صحنه ای که دلوین مچ مرد مخفی رو گرفت و گفت نمی تونم واقعاً قشنگ بود. برای اولین بار ترسید، ولی بازم عقب نکشید😊

    ۱ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    ای جانم😍

    ۱ ماه پیش
  • ساناز

    0

    من حس کردم دلوین خودش هم دقیقاً نمیدونه هنوز چقدر روی مرد مخفی اثر داره. هر بار فکر می کنه باید با هزار دلیل قانعش کنه، ولی در واقع یک جمله ی ساده ازش کافیه تا اون گاردش پایین بیاد .

    ۱ ماه پیش
  • گیلدا

    0

    کلا روی مردمخفی خیلی تاثیر گذاره

    ۱ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🫠🥹👌

    ۱ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍

    ۱ ماه پیش
  • ساناز

    0

    خیلی خسته نباشی خیلی لذت بردم رمانت شاهکاره❤️💋💋❤️🫂

    ۱ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    ای جانم😍بمونی برام قشنگم🤍💋

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️