یادگار اولین مرگ به قلم معصومه علیایی و حدیث بلیار
پارت سی و یک :
تصویری که برای بار دیگر مقابل چشمان هردوی آنها نقش بست؛ سوختن قلب و روح عارف را به وضوح نشان میداد.
تصویری که پدیدار شده بود، از هر واقعیتی، واقعیتر بود و فشار و لطمهای که در آن صدسال گذشته بر روح و جان عارف تحمیل شده بود، سنگینیاش از همان فاصلهای که به صدسال میرسید، بازهم قلبِ بیچارهی پرهام را منقلب میکرد.
پرهام؛ دیده بود هر آنچه را که باید میدید. نه صد سال پیش، بل
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

حدیث بلیار | نویسنده رمان
دقیقا
۴ هفته پیشاَسماء
0خودش میدونه کیمیا درست میگه فقط داره انکار میکنه
۴ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
طبیعیه براش سخت باشه باور همچین چیزایی
۴ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آخه قبولش سخته، خودمونم بودیم باور نمیکردیم
۴ هفته پیشفرشته
0رمانی دوست داشتنی که اصلا نمیشه از خوندنش دست برداشت❤️
۱ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
شما لطف داری🥰
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
لطف شماست
۱ ماه پیشفرشته
0جذاب و دلبر مثل همیشه❤️
۱ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
❤️❤️
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
ممنون
۱ ماه پیشفرشته
0من کل این رمان شاهکار رو می خوام😭😭❤️❤️
۱ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
عزیزم🥺
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
🫠
۱ ماه پیشفرشته
0وای😍 چقدر جذاب تر و دلرباتر میشه هربار😍❤️
۱ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
🥺🥺
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
♥️مرسی جانم
۱ ماه پیشفرشته
0عاشق این رمان شاهکارم❤️
۱ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
فدای شما
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
تشکر
۱ ماه پیشنگار
3حالا کیمیا این وسط افتادنت چی بود حالا چرا پدرام عین وزق زل زد به کیمیا؟نکنه چیزایی یادش اومد؟یا تحت تأثیر چشاش زل زد بهش؟نه بابا اون نوشین رو دوست داره ای خدا گیج شدم😁💙💙
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
مثل چیز زل زده به دخترمون😕 مرتیکه
۱ ماه پیشنگار
2والا بخدا😄💙💙
۱ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
شایدم داره عاشق میشه😁
۱ ماه پیشنگار
2هَن؟؟😯😲شوخی میکنی دیگه نه؟ واقعا امکان داره عاشق کیمیا بشه؟🤔🧐💙💙
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
ممکنه
۱ ماه پیشنگار
1ای کاش عاشق بشه و کیمیا بهش محل مزارع یا چمیدونم یه کار کنه که این هاتف هم زجر بکشه دلمون خنک شده💙💙
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
منتظر پارتهای آینده باشید❤️
۱ ماه پیشنگار
1بی صبرانه منتظر میمونم☺️💙💙
۱ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
ببینیم کیمیا چه نقشهای واسه آقا پدرام داره😁
۱ ماه پیشنگار
1اره فقط کاشکی نقشه ها خوب خوب از اونا که دل همه خنک میشه داشته باشه😉💙💙
۱ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
شاید شد خدا رو چه دیدی
۱ ماه پیشنگار
1اره هر چیزی ممکنه🙂💙💙
۱ ماه پیشمهدیه
0وایی نهه مثلث عشقیش نکنین یعنی عاشق کیمیا میشه به نوشین خیانت میکنه نوشین طعم خیانت تو این دنیا میچشه عجب کارمای جذابی
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بذارید بکشه
۱ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
احتمالش هست
۱ ماه پیشمهدیه
1اووف یعنی خاک تو مخت پرهام حقته وقتی فهمیدی و گذشتت یادت اومد کیمیا محلت نده آدم حسابت نکنه خنگه بخداا برا بار سومشم باور نکرد حالا خوبه همه این سکانسارو خودشم دیده بوداا پسره خنگ😒😑
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
نگید اینجوری
۱ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
بچم گناه داره🥲یکم طول میکشه همه چی یادش بیاد
۱ ماه پیشمهدیه
0آخه حرصم گرفته بود از دستش
۱ ماه پیشاکرم بانو
1سوالی برام پیش اومده،یادگار اولین مرگ،یعنی قرار مرگ های بعدی هم اتفاق بیفته؟مثلا آذر بمیره دوباره برگرده گذشته؟
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
ببینیم چی میشه در ادامه
۱ ماه پیشبهار
1اوو بدبختی کیمیا چند بار دیگه ،مگه باید بمیره گنا داره😇
۱ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
همون یه بار بسشه😂
۱ ماه پیشمهدیه
1چه سوال جالبی پرسیدی چرا به فکر من نرسیده بود اسم رمانم خیلی مرموزه من فکر میکردم یادگار اولین مرگ فقط همون گردنبنده که الان معجزشو کشف کردیم ولی این کلمه دومش که شما گفتی هم ممکنه اتفاق بیوفته
۱ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
هوم شاید ماجرای دیگهای هم داره
۱ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
شاید!
۱ ماه پیشاکرم بانو
1یه چیز دیگه هم اینکه اتصال و گردن بند فقط روی پرهام کار میکنه یابقیه هم میشه؟
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
متوجه میشیم بزودی
۱ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
میفهمیم اینم
۱ ماه پیشترنم
4پرهام حالا درسته باورش سخته ولی چرا اینجوری تند باهاش حرف زدی😢
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
خب حق داره😂کار کیمیا شبیه جادو کردن بود
۱ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
عصبی شد بچم فکر کرد کیمیا داره سرکارش میذاره
۱ ماه پیشمهدیه
1حقشه وقتی گذشتش یادش اومد کیمیا محلش نده چند وقت دلمون خنک شه 😂😂
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
چرا مگه چیکار کرده؟ واکنشش طبیعی بود
۱ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
نه گناه داره بچم🥲
۱ ماه پیشمریم
0وای نکنه پدرام هم همه چیو یادش بیاد ولی خوب هم میشه ها بیشتر میسوزه
۱ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
یادش بیاد که بعدش دیدنیه😁
۱ ماه پیشبهار
1آخ جوون چه خوب میشه یادش بیاد ولی کیمیا رو تو بغل داداشش ببینه .بسوزه حسابی🤣
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آره😂
۱ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
اون وقت یکی باید پدرام دادفر رو بگیره که همه جا رو به آتیش نکشه😂
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
چرا بسوزه؟
۱ ماه پیشمهدیه
0متاسفانه فک نکنم بسوزه بیشتر قضیه جنایی و پلیسی میشه پدرام یادش بیاد یه بلایی سره دختره میاره اون میخاد با نوشین و بچشون باشه نمیخاد رابطشون بهم بخوره و نوشین چیزی بفهمه اگه یادش بیاد جون کیمیا به خطر میوفته
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
🧐🧐🧐
۱ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
در کل همهشون بدبخت میشن😂
۱ ماه پیشمهدیه
0حالا معلوم نیست پرهام خوابید چه کابوسی دید که مهر صحت میزنه روی حرف های کیمیا ؟؟🤔 مثلا کابوس روزی که عمارت به آتش کشیده شده رو دیده👀 ای بابا هرقسمت کنجاوی ما بیشتر میشع کاش زودتر دوشنبه بشه خیلی کنجاوم😩😩
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
تحمل کنید😁
۱ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
پارتای بعدی متوجه میشیم
۱ ماه پیشمریم
0احتمال میدادم باور نکنه باورش سخته حالا ببینیم با دیدن کابوس قبول میکنه 🤔.خیلی ممنونم نویسندگان عزیزم بابت پارت 💋🥰
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
ببینیم چی میشه
۱ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
ببینیم گذشته یادش میاد یا نه
۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Biti
0پرهام پسرم منم جای تو بودم باور نمی کردم ولی ازت انتظار دارم باور کنی و کمک کیمی کنی