پارت سی و یک :

تصویری که برای بار دیگر مقابل چشمان هردوی آن‌ها نقش بست؛ سوختن قلب و روح عارف را به وضوح نشان می‌داد.
تصویری که پدیدار شده بود، از هر واقعیتی، واقعی‌تر بود و فشار و لطمه‌ای که در آن صدسال گذشته بر روح و جان عارف تحمیل شده بود، سنگینی‌اش از همان فاصله‌ای که به صدسال می‌رسید، بازهم قلبِ بیچاره‌ی پرهام را منقلب می‌کرد.
پرهام؛ دیده بود هر آنچه را که باید می‌دید. نه صد سال پیش، بل

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کیان در رمان یادگار اولین مرگ کیان
تصویر شخصیت آذر - کیمیا در رمان یادگار اولین مرگ آذر - کیمیا
تصویر شخصیت عاطفه - النا در رمان یادگار اولین مرگ عاطفه - النا
تصویر شخصیت مژگان - نوشین در رمان یادگار اولین مرگ مژگان - نوشین
تصویر شخصیت عارف - پرهام در رمان یادگار اولین مرگ عارف - پرهام
تصویر شخصیت هاتف - پدرام در رمان یادگار اولین مرگ هاتف - پدرام
آخرین نظرات ارسال شده
  • Biti

    0

    پرهام پسرم منم جای تو بودم باور نمی کردم ولی ازت انتظار دارم باور کنی و کمک کیمی کنی

    ۴ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    دقیقا

    ۴ هفته پیش
  • اَسماء

    0

    خودش میدونه کیمیا درست میگه فقط داره انکار میکنه

    ۴ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    طبیعیه براش سخت باشه باور همچین چیزایی

    ۴ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آخه قبولش سخته، خودمونم بودیم باور نمی‌کردیم

    ۴ هفته پیش
  • فرشته

    0

    رمانی دوست داشتنی که اصلا نمیشه از خوندنش دست برداشت❤️

    ۱ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    شما لطف داری🥰

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    لطف شماست

    ۱ ماه پیش
  • فرشته

    0

    جذاب و دلبر مثل همیشه❤️

    ۱ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    ❤️❤️

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ممنون

    ۱ ماه پیش
  • فرشته

    0

    من کل این رمان شاهکار رو می خوام😭😭❤️❤️

    ۱ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    عزیزم🥺

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    🫠

    ۱ ماه پیش
  • فرشته

    0

    وای😍 چقدر جذاب تر و دلرباتر میشه هربار😍❤️

    ۱ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    🥺🥺

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ♥️مرسی جانم

    ۱ ماه پیش
  • فرشته

    0

    عاشق این رمان شاهکارم❤️

    ۱ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    فدای شما

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    تشکر

    ۱ ماه پیش
  • نگار

    3

    حالا کیمیا این وسط افتادنت چی بود حالا چرا پدرام عین وزق زل زد به کیمیا؟نکنه چیزایی یادش اومد؟یا تحت تأثیر چشاش زل زد بهش؟نه بابا اون نوشین رو دوست داره ای خدا گیج شدم😁💙💙

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    مثل چیز زل زده به دخترمون😕 مرتیکه

    ۱ ماه پیش
  • نگار

    2

    والا بخدا😄💙💙

    ۱ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    شایدم داره عاشق میشه😁

    ۱ ماه پیش
  • نگار

    2

    هَن؟؟😯😲شوخی میکنی دیگه نه؟ واقعا امکان داره عاشق کیمیا بشه؟🤔🧐💙💙

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ممکنه

    ۱ ماه پیش
  • نگار

    1

    ای کاش عاشق بشه و کیمیا بهش محل مزارع یا چمیدونم یه کار کنه که این هاتف هم زجر بکشه دلمون خنک شده💙💙

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    منتظر پارت‌های آینده باشید❤️

    ۱ ماه پیش
  • نگار

    1

    بی صبرانه منتظر میمونم☺️💙💙

    ۱ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    ببینیم کیمیا چه نقشه‌ای واسه آقا پدرام داره😁

    ۱ ماه پیش
  • نگار

    1

    اره فقط کاشکی نقشه ها خوب خوب از اونا که دل همه خنک میشه داشته باشه😉💙💙

    ۱ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    شاید شد خدا رو چه دیدی

    ۱ ماه پیش
  • نگار

    1

    اره هر چیزی ممکنه🙂💙💙

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه

    0

    وایی نهه مثلث عشقیش نکنین یعنی عاشق کیمیا میشه به نوشین خیانت میکنه نوشین طعم خیانت تو این دنیا میچشه عجب کارمای جذابی

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بذارید بکشه

    ۱ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    احتمالش هست

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه

    1

    اووف یعنی خاک تو مخت پرهام حقته وقتی فهمیدی و گذشتت یادت اومد کیمیا محلت نده آدم حسابت نکنه خنگه بخداا برا بار سومشم باور نکرد حالا خوبه همه این سکانسارو خودشم دیده بوداا پسره خنگ😒😑

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    نگید اینجوری

    ۱ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    بچم گناه داره🥲یکم طول میکشه همه چی یادش بیاد

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه

    0

    آخه حرصم گرفته بود از دستش

    ۱ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    سوالی برام پیش اومده،یادگار اولین مرگ،یعنی قرار مرگ های بعدی هم اتفاق بیفته؟مثلا آذر بمیره دوباره برگرده گذشته؟

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ببینیم چی می‌شه در ادامه

    ۱ ماه پیش
  • بهار

    1

    اوو بدبختی کیمیا چند بار دیگه ،مگه باید بمیره گنا داره😇

    ۱ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    همون یه بار بسشه😂

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه

    1

    چه سوال جالبی پرسیدی چرا به فکر من نرسیده بود اسم رمانم خیلی مرموزه من فکر میکردم یادگار اولین مرگ فقط همون گردنبنده که الان معجزشو کشف کردیم ولی این کلمه دومش که شما گفتی هم ممکنه اتفاق بیوفته

    ۱ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    هوم شاید ماجرای دیگه‌ای هم داره

    ۱ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    شاید!

    ۱ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    یه چیز دیگه هم اینکه اتصال و گردن بند فقط روی پرهام کار میکنه یابقیه هم میشه؟

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    متوجه می‌شیم بزودی

    ۱ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    میفهمیم اینم

    ۱ ماه پیش
  • ترنم

    4

    پرهام حالا درسته باورش سخته ولی چرا اینجوری تند باهاش حرف زدی😢

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    خب حق داره😂کار کیمیا شبیه جادو کردن بود

    ۱ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    عصبی شد بچم فکر کرد کیمیا داره سرکارش میذاره

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه

    1

    حقشه وقتی گذشتش یادش اومد کیمیا محلش نده چند وقت دلمون خنک شه 😂😂

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    چرا مگه چیکار کرده؟ واکنشش طبیعی بود

    ۱ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    نه گناه داره بچم🥲

    ۱ ماه پیش
  • مریم

    0

    وای نکنه پدرام هم همه چیو یادش بیاد ولی خوب هم میشه ها بیشتر میسوزه

    ۱ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    یادش بیاد که بعدش دیدنیه😁

    ۱ ماه پیش
  • بهار

    1

    آخ جوون چه خوب میشه یادش بیاد ولی کیمیا رو تو بغل داداشش ببینه .بسوزه حسابی🤣

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آره😂

    ۱ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    اون وقت یکی باید پدرام دادفر رو بگیره که همه جا رو به آتیش نکشه😂

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    چرا بسوزه؟

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه

    0

    متاسفانه فک نکنم بسوزه بیشتر قضیه جنایی و پلیسی میشه پدرام یادش بیاد یه بلایی سره دختره میاره اون میخاد با نوشین و بچشون باشه نمیخاد رابطشون بهم بخوره و نوشین چیزی بفهمه اگه یادش بیاد جون کیمیا به خطر میوفته

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    🧐🧐🧐

    ۱ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    در کل همه‌شون بدبخت میشن😂

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه

    0

    حالا معلوم نیست پرهام خوابید چه کابوسی دید که مهر صحت میزنه روی حرف های کیمیا ؟؟🤔 مثلا کابوس روزی که عمارت به آتش کشیده شده رو دیده👀 ای بابا هرقسمت کنجاوی ما بیشتر میشع کاش زودتر دوشنبه بشه خیلی کنجاوم😩😩

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    تحمل کنید😁

    ۱ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    پارتای بعدی متوجه میشیم

    ۱ ماه پیش
  • مریم

    0

    احتمال میدادم باور نکنه باورش سخته حالا ببینیم با دیدن کابوس قبول میکنه 🤔.خیلی ممنونم نویسندگان عزیزم بابت پارت 💋🥰

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ببینیم چی می‌شه

    ۱ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    ببینیم گذشته یادش میاد یا نه

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️