پارت صد و نوزده :

بوی خون هوای عمارت را مسموم کرده بود، بیش از همه در مشام خود صامت این بوی گزنده پیچید؛ او که نفس‌زنان درحالیکه گیج می‌زد و کم مانده بود از تحلیل رفتن جانش و ضعف شدید بابت سوزش و درد چشمش بیهوش شود، دستی لرزان به زمین تکیه زد. نیمخیز که شد، سرفه‌زنان دستی به چشمش گرفت. جوشش داغ خون را پشت پلکش حس کرد، داغی سوزان، مثل اینکه مواد مذاب زیر پلکش جریان داشت. حس وحشتناکی داشت انگار که خنجر به چش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • امیرعلی

    0

    فرخ چی میگه این وسط بابا ول کنید تورو بقران،صامت باید بمیره به مولا این چه وضعشه ای بابا

    ۶ ساعت پیش
  • امیرعلی

    0

    اصلاً نمی فهمم این بچه فلانی چرا هرچی کتک میخوره، بازم میخنده و بلبل زبونی می کنه ،این چه وضعشه چه خبره اینجا

    ۷ ساعت پیش
  • رزا

    0

    وای صامت عوضی این فرخ مغز *** خورده خب بزار وجود نحسش را پاک کنه از روی زمین

    ۱۴ ساعت پیش
  • زهرا

    0

    خسته نباشی مهدیه جونم قلمت مانا 💗😘❤️

    دیروز
  • aram

    0

    خداازت نگذره صامت تواخرش منودق میدی😂توچرانمیمیری .نویسنده گلی این چرانمیمیره

    ۳ روز پیش
  • تیسراتیل

    0

    بنظرم بزن صامت ملعون رو بزن بکش بعدشم سایدا و نوشاد باهم ازدواج کنن میتونن برا همدیگه مرهم خوبی باشن 💕🌱.

    ۳ روز پیش
  • تیسراتیل

    0

    مهدیه با بلاهایی که سر شخصیت های رمان میاری رسما رو دست نداری الانم حتما کور و کچل شدن

    ۳ روز پیش
  • دلنیا

    0

    چرا حس میکنم بعد از این اتفاق رابطه ی کیسان و نازنین سرد میشه

    ۳ روز پیش
  • معصومه

    0

    خود رمان و داستان و قلم نویسنده همه باهم صد از صدد. یعنی محشره این رمان، بهترینیه که درحال حاضر میخونم تا برسم به رمان بعدی میس فیروزی که باز شاهکارتر میشه💅✨هرچی هست من که وقتی غرقش میشم دیگه اصلا برام غریق چه نجاتی؟ اگه شیشصدتا پارت بود و باقی میموند همشو یه شبه میخوندم مخصوصا با این هیجان تازه😭

    ۳ روز پیش
  • معصومه

    0

    نوشتن پارتی که در عین سنگین بودن احساساتش انقدر خفن از آب دربیاد فقط میتونه کار خودت باشه خانم فیروزی و بس!💅✨ اینکه هیچ نقصی نشه تو کل پارت پیدا کرد جز اینکه.. اره، جز اینکه.. بدجا تموم شدد من تازه رفته بودم تو حس، متوهم شده بودم هی دنبال یه پارت دیگه میگشتم همجین که دیدم مال فرداس رسما پنچرم😭

    ۳ روز پیش
  • معصومه

    0

    وای ولی عاشق صحنه پردازیای این پارت شدم😭🔥 اصلا یه چیزی فراتر از خفن بودد مخصوصا اون قسمت آهرش و آتیشی که صامت راه انداخت پای خیلی سینمایی بود همه چی عین فیلم جلو چشمام بود دیگه اصلا اینجوری نبودم که کلمات و بخونم، فقط انگار داشتم تصویری همه صحنه ها و اتفاقا رو به چشم میدیدم😭🔥

    ۳ روز پیش
  • معصومه

    0

    من واقعا برگام ریخته🍃 یعنی به ازای هر نظرم یه کوه برگ و دارم جارو میکنم یه وقت صفحه رمان و برگ نبره🍃 فقط امیدواارم بلایی سر نازسان نیومده باشه وگرنه فکر کنم من خوذمم به کیسانِ این مدلیِ درون دارم که اصلا بعید نیست خودشو نشون بده🍃 یه دفعه قاطی میکنم خانم فیروزی، اونوقت دست به یقه میشیمم🍃

    ۳ روز پیش
  • معصومه

    0

    فقط اونجا که نازنین تا دید کیسان داره میره سمتش آتیش صداش زد و دنبالش رفت بعدم نفهمید به چه نیرویی یقشو گرفت و عقب کشیدشش🥺😭✨ من حتی وسط این بدبختی و جار و جنجالم نمیتونم از خیر زیبایی بی حد و اندازه ی نازسانم بگذرمم چطوری انقد قشنگ حتی تو همچین موقعیتی قشنگی عشقشون و به رخ میکشن؟ غشم براشون😭✨

    ۳ روز پیش
  • معصومه

    0

    کیسان و چه جنونی گرفته ها.. این بچه تا خون صامت و امشب نریزه ول نمیکنه، یعنی لامصب حتی آتیشم نمیدید انگار، فقط دوید که بره خونشو بریزه! چه بلایی سرشون آورده این یارو.. که حتی شریفم زورش نمیرسید کیسان و بکشه عقب مجبور شد بابکم خبر کنه بیاد کمکش؛ که باز کیسان انقد داغ کرده بود از دست همونام فرار کرد

    ۳ روز پیش
  • معصومه

    0

    این کیسانی که من میبینم.. دیگه بخوادم نمیتونه اون کیسان سابق بشه، یعنی لامصب این یارو بد شبیخونی بهش زده،اینکه از غیرتش زدش اونم اینجوری خیلی درد داشت، من هنوزم معتقدم تو شناسامه صامت جای نام پدر نوشتن با تشکر از جمعی از اهالی محل، این وسط حالا فریماه باید پاسخگو باشه که خب این پسرشم پیازه عین خودش

    ۳ روز پیش
کپی شد!