گلگونهرخ به قلم مهدیه فیروزی
پارت صد و نوزده :
بوی خون هوای عمارت را مسموم کرده بود، بیش از همه در مشام خود صامت این بوی گزنده پیچید؛ او که نفسزنان درحالیکه گیج میزد و کم مانده بود از تحلیل رفتن جانش و ضعف شدید بابت سوزش و درد چشمش بیهوش شود، دستی لرزان به زمین تکیه زد. نیمخیز که شد، سرفهزنان دستی به چشمش گرفت. جوشش داغ خون را پشت پلکش حس کرد، داغی سوزان، مثل اینکه مواد مذاب زیر پلکش جریان داشت. حس وحشتناکی داشت انگار که خنجر به چش
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
تازه شروعشه..
۲ ماه پیشmaca..
0فرخ تا آخر عمر قرار نیس ب درد بخوره، لعنت بش ک نزاش کیسان این صامت پافت و بکشهه🔪🔪🪓🪓
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
فکر کنم فرخ اصلا ندونه چطوری باید به درد بخوره!
۲ ماه پیشmaca..
0ای وای😶😶🖤🖤
۲ ماه پیشآرزو
0مهدیه به نظرم اخررمان معلومه دیگه زحمت نکش والااین صامت هممونومیکشه اماخودش هیچیش نمیشه مردک یه چشم
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
وای😂
۲ ماه پیشآرزو
0وای قلب من دیگه طاقت نداره این همه بلاتویه شب مهدیه جون داری چیکارمیکنی فکرهیجان ماهم باش به جنون نرسیم صلوات
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
کیف میده ها هیجان😁
۲ ماه پیشaram
0خداازت نگذره صامت تواخرش منودق میدی😂توچرانمیمیری .نویسنده گلی این چرانمیمیره
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
صامت معجون جاودانگی خورده😂
۲ ماه پیشaram
0جون من اینوبکش راحتم کن🤣🤣
۲ ماه پیشامیرعلی
0اصلاً نمی فهمم این بچه فلانی چرا هرچی کتک میخوره، بازم میخنده و بلبل زبونی می کنه ،این چه وضعشه چه خبره اینجا
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
جنون زده بسرش
۲ ماه پیشرزا
0وای صامت عوضی این فرخ مغز *** خورده خب بزار وجود نحسش را پاک کنه از روی زمین
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
باید ببینیم چی تو سرشه
۲ ماه پیشتیسراتیل
0بنظرم بزن صامت ملعون رو بزن بکش بعدشم سایدا و نوشاد باهم ازدواج کنن میتونن برا همدیگه مرهم خوبی باشن 💕🌱.
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
پایان خوش قشنگی میشه^^
۲ ماه پیشتیسراتیل
0مهدیه با بلاهایی که سر شخصیت های رمان میاری رسما رو دست نداری الانم حتما کور و کچل شدن
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
سالم موندن تا آخر رمانای من خیلی مهمتر از زنده موندنه👀😂
۲ ماه پیشدلنیا
0چرا حس میکنم بعد از این اتفاق رابطه ی کیسان و نازنین سرد میشه
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
تا ببینیم حست درسته یا غلط..
۲ ماه پیشمعصومه
0خود رمان و داستان و قلم نویسنده همه باهم صد از صدد. یعنی محشره این رمان، بهترینیه که درحال حاضر میخونم تا برسم به رمان بعدی میس فیروزی که باز شاهکارتر میشه💅✨هرچی هست من که وقتی غرقش میشم دیگه اصلا برام غریق چه نجاتی؟ اگه شیشصدتا پارت بود و باقی میموند همشو یه شبه میخوندم مخصوصا با این هیجان تازه😭
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
تو که منو غش انداختی خب😭
۲ ماه پیشمعصومه
0نوشتن پارتی که در عین سنگین بودن احساساتش انقدر خفن از آب دربیاد فقط میتونه کار خودت باشه خانم فیروزی و بس!💅✨ اینکه هیچ نقصی نشه تو کل پارت پیدا کرد جز اینکه.. اره، جز اینکه.. بدجا تموم شدد من تازه رفته بودم تو حس، متوهم شده بودم هی دنبال یه پارت دیگه میگشتم همجین که دیدم مال فرداس رسما پنچرم😭
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
اونم باز قشنگه که بد جا کات بدی👀😂
۲ ماه پیشمعصومه
0وای ولی عاشق صحنه پردازیای این پارت شدم😭🔥 اصلا یه چیزی فراتر از خفن بودد مخصوصا اون قسمت آهرش و آتیشی که صامت راه انداخت پای خیلی سینمایی بود همه چی عین فیلم جلو چشمام بود دیگه اصلا اینجوری نبودم که کلمات و بخونم، فقط انگار داشتم تصویری همه صحنه ها و اتفاقا رو به چشم میدیدم😭🔥
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
لاو من^^🤍
۲ ماه پیشمعصومه
0من واقعا برگام ریخته🍃 یعنی به ازای هر نظرم یه کوه برگ و دارم جارو میکنم یه وقت صفحه رمان و برگ نبره🍃 فقط امیدواارم بلایی سر نازسان نیومده باشه وگرنه فکر کنم من خوذمم به کیسانِ این مدلیِ درون دارم که اصلا بعید نیست خودشو نشون بده🍃 یه دفعه قاطی میکنم خانم فیروزی، اونوقت دست به یقه میشیمم🍃
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
عه عه👀
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

asma
0عجب اتفاقایی دیگه چقد شوک ببینم دیگه