بازی مات به قلم آرزو شریفی
پارت پنجم :
روشا موقع جمع کردن وسایل ساعت شهاب را پیدا کرد ولی آن را یواشکی روی جیب شلوارش قرار داد.
توی مسیر برگشت، باربد باز هوس خوانندگی کرد و بقیه هم همراهیش کردند. شهاب کمی سرش از این حجم از شلوغی درد گرفته بود ولی ترجیح میداد اعتراضی نکند.
- ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

زهرا
0مثل همیشه عالی بود بی صبرانه منتظر ادامه رمان هستیم خفن درجه یک