پارت صد :


«چهار صبح پایتخت شاران _ قصر پادشاه داریان دوم»
آروم و آهسته‌تر از چیزی که انتظارش رو داشتم از ماشین پیاده شدم. سرم پایین و نگاهم به سنگ فرش‌های طلایی زیر پام بود.
چقدر با چکمه‌های کثیفم در تضاد بود... چه تصویر زشت و زننده‌ای!
این لحظه رو باید به خاطر بسپارم؛ چون اولین بار در کل زندگیم بود که از خودم متنفر بودم. مطمئنم اگر جلوی آینه می‌ایستادم حتما به خودم مشت می‌زدم.
ن

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پرچم نلین در رمان جغد انبار پرچم نلین
تصویر شخصیت نقشه جزیره در رمان جغد انبار نقشه جزیره
تصویر شخصیت پرچم جامین در رمان جغد انبار پرچم جامین
تصویر شخصیت پرچم شاران در رمان جغد انبار پرچم شاران
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • دلوین

    1

    ولی من وقتی آشر گفت باهام ازدواج کن خوشحال شدم😍

    ۷ دقیقه پیش
  • فن هانا

    1

    وای چه شود.. دلم میخواد هانا موافقت کنه و عکس العمل ایلیا رو بفهمم

    ۹ دقیقه پیش
  • موافق ازدواج

    1

    واای عالیهه واقعا عالیهه..درهرصورت آشر ولیعهده و پسر واقعا خوبیه و لیاقت هانا رو داره حتی فک میکنم آشر از ایلیا هم بهتره

    ۱۰ دقیقه پیش
  • ددی ایلیا

    6

    «نذار بی نام و نشون خاکش کنن» ما این بازی رو قبلا انجام دادیم

    ۱۴ ساعت پیش
  • حمیده خوشبخت | نویسنده رمان

    وای😭

    ۲۵ دقیقه پیش
  • ایلماه ایوانف

    4

    حمیده دلم میخواد قیافه ی هانا برادر زاده ات رو وقتی این رمان در آینده میخونه ببینم (اون لحظه اینجوریه که: عمه این دختره که اینقدر بدبخت و مفلوک و تنها و له و داغونه چرا هم اسم منه؟!)

    ۱۳ ساعت پیش
  • حمیده خوشبخت | نویسنده رمان

    اتفاقا هر دفعه تعجب میکنه🤣🤣

    ۲۶ دقیقه پیش
  • مایسا

    5

    روند داستان کسل کننده پیش میره اما البته اینا دیگه بیچاره ها خیلی بدبختن

    ۳ ساعت پیش
  • الی

    2

    من ی سوالی برام پیش اومده. این همه اتفاق واسه هانا افتاده، شیث و کلئوپاترا چه غلطی دارن میکنن پس؟ یکی نباید به فکر این دختره باشه؟ یتیمه مگه. شیث نقشش خیلی کم و گنگه

    ۲ ساعت پیش
  • مایسا

    0

    همینو بگو اصلا معلوم نیست کجان این بچه باید با همه بجنگه نلین رو نجات بده مگه این کلوئی کدوم گوری اون ملکه نلین محصوب میشه شیث هم آخرا دیگه نیست

    ۲۶ دقیقه پیش
  • پرنیا

    1

    حمیده نمیشه یه پارت شاد بزاری؟ هر پارت باید بشینم دوساعت گریه کنم 🥲

    ۲۷ دقیقه پیش
  • جد پفیوز اندرس

    0

    دلم از هانا گرفت بابا یعنی چی زنن اخه چرا لباستو جلوی اشر در اوردی خاک تو سرت همینه دیگه اشر چشم گوشش باز شد بهت پیشنهاد ازدواج داد

    ۱ ساعت پیش
  • ...

    0

    هانا عشق بچگی آشر بود ربطی ب لباس نداره

    ۲۹ دقیقه پیش
  • ...

    3

    کلمه به کلمه این پارت رو تا جایی که اون دختر کوچولو به خاک سپرده شد، با سنگین ترین غمی که قلبم می تونست داشته باشه خوندم..یهو انگار پرت شدم به شیش ماه پیش وقتی جلو در زایشگاه منتظر معجزه بودم و مثل هانا میگفتم خدایا لطفا خدایا لطفا.. اما خب برای ماهم معجزه ای نشد و برادرزادم زنده بدنیا نیومد..

    ۷ ساعت پیش
  • حمیده خوشبخت | نویسنده رمان

    وای بمیرم الهی:)

    ۳۱ دقیقه پیش
  • مهان

    4

    من بخاطر اینکه کاور جغد انبار قشنگ بود شروعش کردم حمیده راه نداشت یک کاور زشت تر میزدی الان عین *** تو گل گیر گردم به قول خلیل ابراهیم الان وارد یک راه بی بازگشت شدم نه راه پس دارم نه راه پیش

    ۸ ساعت پیش
  • حمیده خوشبخت | نویسنده رمان

    🤣🤣🤣🤣

    ۳۱ دقیقه پیش
  • هانیه

    4

    چرا همه می خوان هانا باهاشون ازدواج کنه تا نجاتش بدن یه جو انسانیت ندارن مرامی کمکش کنن🙄

    ۵ ساعت پیش
  • حمیده خوشبخت | نویسنده رمان

    😂😂😂😂😂😂😂

    ۳۲ دقیقه پیش
  • ...

    0

    شاهدخت و شاهزاده..کراش جدید:آشر

    ۳۲ دقیقه پیش
  • اریسا

    14

    جالبه ..هانا از دو نفر پیشنهاد ازدواج گرفت..ولی ایلیا هیچی نگقته هنوز

    ۱۳ ساعت پیش
  • دماغ قوس دار ایلیا

    0

    اینا تازه چند روز از دوستیشون گذشته پیشنهاد ازدواج چی ؟ خیلی مسخره س اگه پیشنهاد بده فک کن اونهمه سال ب عنوان دشمن هم زندگی کردن بعدش فهمیون از هم خوششون اومده و رفتن تو رابطه باید یکم بگذره زود پز نیس ک

    ۴ ساعت پیش
  • حمیده خوشبخت | نویسنده رمان

    بچه ها بهش علاقمند نشده میخواددد کمکش کنههه

    ۳۳ دقیقه پیش
  • هانا

    1

    اسم و فامیل هانا وایب بریتانیایی ها رو میده آشر ترکی زمان عثمانی ها ایلیا روسیه زمان شوروی نلین وایب رمان قاجار ایران که عباس میرزا می خواد ناجیش باشه جامین وایب آلمان با ارتش نازی شارن زمان روسیه شوروی

    ۳ ساعت پیش
  • حمیده خوشبخت | نویسنده رمان

    چه قشنگگگگگگگ😭

    ۳۵ دقیقه پیش
  • ریحآنه

    0

    آشر مگه نمی گفت هانا دوستم بوده :( چرا عاشق دوستش شده پس وا :(

    ۳ ساعت پیش
  • حمیده خوشبخت | نویسنده رمان

    عاشق نشده میخواسته کمکش کنه

    ۳۶ دقیقه پیش
کپی شد!