پارت صد :


«چهار صبح پایتخت شاران _ قصر پادشاه داریان دوم»
آروم و آهسته‌تر از چیزی که انتظارش رو داشتم از ماشین پیاده شدم. سرم پایین و نگاهم به سنگ فرش‌های طلایی زیر پام بود.
چقدر با چکمه‌های کثیفم در تضاد بود... چه تصویر زشت و زننده‌ای!
این لحظه رو باید به خاطر بسپارم؛ چون اولین بار در کل زندگیم بود که از خودم متنفر بودم. مطمئنم اگر جلوی آینه می‌ایستادم حتما به خودم مشت می‌زدم.
ن

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پرچم نلین در رمان جغد انبار پرچم نلین
تصویر شخصیت نقشه جزیره در رمان جغد انبار نقشه جزیره
تصویر شخصیت پرچم جامین در رمان جغد انبار پرچم جامین
تصویر شخصیت پرچم شاران در رمان جغد انبار پرچم شاران
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • زن امیر

    0

    هانا سرنوشت تو هم مثل من میشه! حقیقت تلخی که هیچکس دوس نداره باورش کنه شباهت بین اشر و شیث و ایلیا و هاووکه

    ۲ دقیقه پیش
  • دختر نامشروع راشا

    1

    طفلکی ایلیا دلم براش سوخت اگه هانا با اشر ازدواج کنه پس ایلیا چی میشه؟

    ۲ دقیقه پیش
  • فن ایوانف

    1

    به عنوان فن ایوانف ناراحتم که هانا پیشنهادشو قبول کنم ولی کنجکاوم هستم ری اکشن جالب ایلیای عزیزم رو ببینم.چه شوودد

    ۱۶ دقیقه پیش
  • ...

    0

    ولی اگه هانا با پناهنده ها نلین برگرده نلین دیگه کسی اونجا اونو قبول ندارم چون مردمش الان هم با شاران می جنگن هم جامین از یه ور دیگه پناهنده ها که تو شاران جاشون امن بود و میفرستن نلین و اونا هم بخاطر این از دست هانا عصبانی میشن

    ۳۲ دقیقه پیش
  • جد پفیوز اندرس

    0

    دلم از هانا گرفت بابا یعنی چی زنن اخه چرا لباستو جلوی اشر در اوردی خاک تو سرت همینه دیگه اشر چشم گوشش باز شد بهت پیشنهاد ازدواج داد

    ۲ ساعت پیش
  • ...

    0

    هانا عشق بچگی آشر بود ربطی ب لباس نداره

    ۲ ساعت پیش
  • جد پفیوز اندرس

    0

    حالا من یه چیزی گفتم😂

    ۴۰ دقیقه پیش
  • دلوین

    1

    ولی من وقتی آشر گفت باهام ازدواج کن خوشحال شدم😍

    ۱ ساعت پیش
  • جد پفیوز اندرس

    2

    برعکس تو من درحد مرگ فشاری شدم پس ایلیا چی؟

    ۴۱ دقیقه پیش
  • نازلی

    0

    آقا بچه آندرس که خاک شد چرا هانا براش اسم نزاشت مگه قرار نبود براش اسم انتخاب کنه که بی نام و نشون خاک نشه؟🥲

    ۵۴ دقیقه پیش
  • سه نقطه

    0

    چی شدش من نفهمیدم یا واقعا این پارت نامفهومی بود آخه بتین بچه آندرس ایلیا مردم نلین هانا آشر من😂😭🥺

    ۱ ساعت پیش
  • فن هانا

    1

    وای چه شود.. دلم میخواد هانا موافقت کنه و عکس العمل ایلیا رو بفهمم

    ۱ ساعت پیش
  • موافق ازدواج

    1

    واای عالیهه واقعا عالیهه..درهرصورت آشر ولیعهده و پسر واقعا خوبیه و لیاقت هانا رو داره حتی فک میکنم آشر از ایلیا هم بهتره

    ۱ ساعت پیش
  • ددی ایلیا

    6

    «نذار بی نام و نشون خاکش کنن» ما این بازی رو قبلا انجام دادیم

    ۱۵ ساعت پیش
  • حمیده خوشبخت | نویسنده رمان

    وای😭

    ۱ ساعت پیش
  • ایلماه ایوانف

    4

    حمیده دلم میخواد قیافه ی هانا برادر زاده ات رو وقتی این رمان در آینده میخونه ببینم (اون لحظه اینجوریه که: عمه این دختره که اینقدر بدبخت و مفلوک و تنها و له و داغونه چرا هم اسم منه؟!)

    ۱۴ ساعت پیش
  • حمیده خوشبخت | نویسنده رمان

    اتفاقا هر دفعه تعجب میکنه🤣🤣

    ۱ ساعت پیش
  • مایسا

    6

    روند داستان کسل کننده پیش میره اما البته اینا دیگه بیچاره ها خیلی بدبختن

    ۵ ساعت پیش
  • الی

    2

    من ی سوالی برام پیش اومده. این همه اتفاق واسه هانا افتاده، شیث و کلئوپاترا چه غلطی دارن میکنن پس؟ یکی نباید به فکر این دختره باشه؟ یتیمه مگه. شیث نقشش خیلی کم و گنگه

    ۳ ساعت پیش
  • مایسا

    0

    همینو بگو اصلا معلوم نیست کجان این بچه باید با همه بجنگه نلین رو نجات بده مگه این کلوئی کدوم گوری اون ملکه نلین محصوب میشه شیث هم آخرا دیگه نیست

    ۲ ساعت پیش
  • پرنیا

    3

    حمیده نمیشه یه پارت شاد بزاری؟ هر پارت باید بشینم دوساعت گریه کنم 🥲

    ۲ ساعت پیش
  • ...

    4

    کلمه به کلمه این پارت رو تا جایی که اون دختر کوچولو به خاک سپرده شد، با سنگین ترین غمی که قلبم می تونست داشته باشه خوندم..یهو انگار پرت شدم به شیش ماه پیش وقتی جلو در زایشگاه منتظر معجزه بودم و مثل هانا میگفتم خدایا لطفا خدایا لطفا.. اما خب برای ماهم معجزه ای نشد و برادرزادم زنده بدنیا نیومد..

    ۸ ساعت پیش
  • حمیده خوشبخت | نویسنده رمان

    وای بمیرم الهی:)

    ۲ ساعت پیش
کپی شد!