پارت چهل و دوم :
خشکم زده بود و خیره نگاهش میکردم.یعنی همون موجودی بود که قصد احضارشو داشتیم؟ ولی کتاب میگفت خودش ظاهر میشه،نه اینکه جسد رو تسخیر کنه!
مچ دستمو ول کرد و آروم آروم از کاور بیرون اومد.
آرمان که تا اون لحظه چهارچنگولی به زمین چسبیده بود،با عجله بلند شد و چندتا فحش عجیب داد.فوری پرید پشت ماشین و گازشو گرفت و رفت.
جان به خاطر بلند شدن جسد و فرار ناگهانی آرمان سردرگم و شوکه بود.ا
مطالعهی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
چی بود اسمم اَه
0این زامبیه خیلی عجیب و غریبه منو یاد دوران طفولیتم میندازه👩 🦯
۱۱ ساعت پیشنانا(زن بابای نیو)
2وای چقدر سم بود این پارت دریده شدم
۱۲ ساعت پیشنانا(زن بابای نیو)
0اقا چقدر نانا منه😶 بشدت باهاش همزاد پنداری کردم برو دختر پشتیبانتم تا ابد
۱۲ ساعت پیشخواهر ممد الهه سابق
0این دوتا پارت لعنتی رو عااشقشون شدم
۱۳ ساعت پیشنقره پسند
1آرمان طفلی😂
۱۳ ساعت پیشنقره پسند
1نمیشه همین زامبیه بره برمک رو بیاره؟؟
۱۳ ساعت پیشسیاه
0ماشالا زامبی اصلا خجاللت مجالت حالیش نیست
۱۴ ساعت پیشسیاه
0واو چه زامبی خفنی این همونی بود که تو سمک زندگی میکرد فکر کنم تا جسدو دید در اون حلول کرد
۱۴ ساعت پیشماشین فقط سمند سورن
0واح واح زامبیا چه بی حیا شدن🤌وای دلم برا نیو تنگ شدهه🥲
۱۴ ساعت پیشماشین فقط سمند سورن
2خدا نکشتت آرمان تو که از جان هم ترسو تری😑😂
۱۴ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

Senti
1واقعا عالیهه بیصبرانه منتظرم ببینم در ادامه چی میشه خسته نباشی واقعا غیر قابل پیش بینی مینویسی ❤️