پارت صد و شصت و سوم :

_ یه چیزی رو داری فراموش می ‌کنی... این که من تا امروز اجازه دادم این‌ طور باهام حرف بزنی، دلیل نمیشه جایگاهت عوض شده باشه... مراقب مرز بین رفاقت و اطاعت باش، صابر... زیادی داری پات رو از گلیمت درازتر می‌ کنی.
چند لحظه فقط نگاهش کردم بعد خیلی آروم، اما محکم اضافه کردم:
_ خیر باشه... چه خبره دور برداشتی؟... فکر کردی چون چند شبه خواب از چشمم رفته، دیگه یادم رفته رئیس این عمارت کیه؟
صابر_

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

شخصیت مهبد در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) مهبد
شخصیت مهنا در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) مهنا
شخصیت مهسان در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) مهسان
شخصیت مرد مخفی در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) مرد مخفی
شخصیت نویان در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) نویان
شخصیت رادان در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) رادان
تصویر شخصیت احتشام در رمان مرد فسیل مغز احتشام
تصویر شخصیت الیزا در رمان مرد فسیل مغز الیزا
تصویر شخصیت صابر در رمان مرد فسیل مغز صابر
تصویر شخصیت آرکا در رمان مرد فسیل مغز آرکا
تصویر شخصیت داروین در رمان مرد فسیل مغز داروین
تصویر شخصیت دلویس در رمان مرد فسیل مغز دلویس
تصویر شخصیت لاله در رمان مرد فسیل مغز لاله
تصویر شخصیت نوید در رمان مرد فسیل مغز نوید
تصویر شخصیت نیکا در رمان مرد فسیل مغز نیکا
تصویر شخصیت نیواد در رمان مرد فسیل مغز نیواد
تصویر شخصیت رافائل در رمان مرد فسیل مغز رافائل
تصویر شخصیت سهراب در رمان مرد فسیل مغز سهراب
تصویر شخصیت البرز در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) البرز
تصویر شخصیت نونا در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) نونا
تصویر شخصیت پونه در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) پونه
تصویر شخصیت نیک راد در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) نیک راد
تصویر شخصیت بهار در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) بهار
تصویر شخصیت اردوان در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) اردوان
تصویر شخصیت دلوین در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) دلوین
تصویر شخصیت بهراد در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) بهراد
تصویر شخصیت هومان در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) هومان
تصویر شخصیت ویولا در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) ویولا
تصویر شخصیت فرامرز و خشایار در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه فرامرز و خشایار
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فائزه(زن صابر)

    0

    بچه ها الان شکی که داشتیم با اطمینان رفع شد اونجایی که شهرام گفت داداشت و فلان فهمیدیم واقعا مرد مخفی همون داداشه هستش حالا فعلا بحث سوگند برادریه اما شک ندارم ماجرا پیچیده تر از یه سوگنده

    ۱۴ ساعت پیش
  • مریم

    0

    از حرف های شهرام و خاطره مردمخفی فهمیدیم که برادر اردوان همین مردمخفیه که سوگند برادری خوردن ولی حق باتوعه یه چیزی فراتر از سوگند برادری هست،بنظرم احتمال داره مادر یکیشون اونکی رو هم بزرگ کرده باشه یعنی برای اونکی هم مادری کرده باشه🤔

    ۱۳ ساعت پیش
  • فائزه(زن صابر)

    0

    ولی بچه ها اردوان هنوز عین قدیم به مرد مخفی اعتماد داره:) باورش نشده کار داداششه

    ۱۴ ساعت پیش
  • 🕊️سعیده

    0

    اتفاقاً چون فهمیده و شک کرده اعتراف شهرام رو انقد با برنامه قشنگ براش گفت از آخرم پیچوندش👌🏻👏🏻👏🏻

    ۱۴ ساعت پیش
  • مریم

    0

    از طرفی حرف های شهرام باعث شد که اردوان فک کنه که کار داداشش نیست چون به بهراد گفت کار برادرم نیست کار کسیه که داره هم ارکا هم برادرم رو کنترل میکنه از طرفی هم ممکنه به مردمخفی شک کرده باشه زنگ زده ازش حرف بکشه چون همین که مردمخفی نگفت کجاعه اردوان شک کرد و اردوان یه تماس از ایتالیا هم داره

    ۱۳ ساعت پیش
  • مریم

    0

    ممکنه فک کنه مردمخفی رفته ایتالیا پس بهش شک میکنه که دلوین پیششه

    ۱۳ ساعت پیش
  • 🕊️سعیده

    0

    ولی جدا از شوخی چه خانواده گنگستری هستن برای خودشون ،این پارت خیلی حرفه ای قشنگ نوشته شده بود آفرین بهت کیانا جان گل کاشتی کلمات خیلی قشنگ معمایی کنار هم چیدی 🌹(منظورم مکالمه مرد مخفی اردوان بود،معلومه ماجرا ها پشت این جریان هست ) ،،پس مرد مخفی برای اردوان پاپوش درست کرده نیکا و لاله عی آدم نامرد

    ۱۴ ساعت پیش
  • مریم

    0

    فعلا با این چیزا خودتو دلگرم کن😂😂

    ۱۳ ساعت پیش
  • گیلدا

    1

    بچه ها ولی ممکنه اردوان داره به مردمخفی یه دستی میرنه ها🤔ولی اگه بهش شک داشت یه حرکتی میزد منتها رفتارش دوپهلو بود

    ۱۳ ساعت پیش
  • مریم

    0

    اره ممکنه داره ازش حرف میکشه ولی شاید هنوز بهش اعتماد داره ،اونجایی که مردمخفی گفت هنوز نمیدونه تبدیل به چه آدمی شدم بخاطر این اردوان انگار از چیزی خبر نداره

    ۱۳ ساعت پیش
  • سارا ۸

    1

    دوستان به نظرم دوست دارمو انداختن کش مو دور دست و بک گراند عکس دختر و اینا دیگه خز شده یکی باشه که امپراتوریشو برات به خطر بندازه😭😭💔هایی ننه

    ۱۴ ساعت پیش
  • مریم

    0

    چقد قشنگ گفتی😂😍

    ۱۳ ساعت پیش
  • حنانه

    1

    بچه هاا اردوان طبق حرفی که زده بود تلپاتی با گیتاره داشت🥹زنگ زد وای قلبم ضعف رفت برم بقیشو بخونمم

    ۱۵ ساعت پیش
  • مریم

    0

    اره همین که اردوان زنگ زد گفتم گیتار کار خودشو کرد🥺

    ۱۳ ساعت پیش
  • ژیلا

    0

    رئیس حاضر شده کل سیستم امنیتیش به هم بریزه ولی یه اتفاق برای دلوین نیفته. بعد هنوز میگه احساساتی نشده ام😂😒اره ماست سیاهه

    ۱۳ ساعت پیش
  • 🕊️سعیده

    0

    سلام سلام ،،🤧🤕🥴🤯😒🙄🤨🧐🤬 کیانا جان ممنونم از پارت قشنگی که برامون نوشتی ،،من تحلیلم رو با ایموجی نشون دادم چون اگه بخوام بنویسم یک رمان میشه با تشکر 🌹❤️

    ۱۴ ساعت پیش
  • 🕊️سعیده

    0

    اشکم در اومد از بی کسی مرد مخفی که به یکی دل بسته که داره دودمانشو به باد میده که به چپشم نیست،،سرم صوت کشید از غرغرای صابر،،کلم پیچ رفت از معماهای قشنگ قشنگ کیانا،،سرم دود اومد ازش بخاطر تماس اردوان،،دهن کجی کردم به مرد مخفی که قُپی نیاد ،،چشمامو تاب دادم که زیادی داری خودتو گنده می کنی برای اردوان

    ۱۴ ساعت پیش
  • 🕊️سعیده

    0

    اخمم برای که ردپای دلوین پاک کرد،،فشم دادم به مرد مخفی که دلوین پیدا کرده به اردوان نمیگه داره دورش میزنه،،

    ۱۴ ساعت پیش
  • حنانه

    1

    تیم تحلیل گر کجایید بیایید که پارت سنگینی بود😂

    ۱۴ ساعت پیش
  • فائزه(زن صابر)

    0

    اماده ایم فرمانده

    ۱۴ ساعت پیش
  • فاطی

    1

    بچه ها دارن فعلا میخونن

    ۱۴ ساعت پیش
  • سارا ۸

    1

    والا هزار جور نکته داشت از کجا شروع بنماییم😂😶

    ۱۴ ساعت پیش
  • شکیلا

    0

    به محض ورود اردوان ضربان قلبم بالا رفت وای باورم نمیشد دارت حرف میزنن😶

    ۱۴ ساعت پیش
  • بیتا

    0

    من فقط منتظرم دلوین برگرده و بفهمه سه تا مرد خطرناک سرش به مرز جنگ رسیدن واکنشش دیدنیه 😂

    ۱۴ ساعت پیش
  • شکیلا

    0

    دو هزار نیروی مسلح + سیستم امنیتی + دیوار برق دار + پهپاد.. و نقطه ضعف مجموعه یه دختر فراریه 😂😭دلوین بی لیاقت

    ۱۴ ساعت پیش
  • سارا ۸

    0

    مردمخفی حاضر شد امنیت امپراتوریش رو به خطر بندازه، فقط چون دلوین ممکن بود یه تار مو از سرش کم بشه. داداش این دیگه مرحله ی نگرانم نیست 😂مرحله دیوونه کردن ماست😭

    ۱۴ ساعت پیش
  • فاطی

    0

    اون جمله مردمخفی: اره همشون فدای یه تارموی معشوقم 🙂 حسود نیستما ولی خب کسی نبود اینطوری برای من بجنگه😔😭اقا ۲۲ سالمه نیمه گمشده عنترم کجایی😭😭😐😂

    ۱۴ ساعت پیش
  • الینا

    0

    اونجایی که مرد مخفی به اردوان گفت بابای تو با منطق ادمارو چال میکنه میدونم میخواستی اینو بگی من هم خندم گرفت هم ترسیدم😂❤️لعنت به مخفی یعنی یه جوریه ادم نمیدونه نسبت بهش دقیقا چه حسی داشته باشه

    ۱۴ ساعت پیش
کپی شد!