خفته در راز به قلم زهرا خزائی
پارت سی و ششم :
دست برزین روی فرمون محکم شد.
اما صداش همچنان آروم بود.
_اون موقع هم اول حرفاتو میشنوم.
چشمهای ترنم پر شد و چیزی نگفت.
من تمام این حرفها رو مبشنیدم و بیشتر از قبل گیج شده بودم
برزین،
این مرد چطور میتونست اینقدر عاشق باشه؟
چطور میتونست وقتی هزار تا سؤال توی ذهنشه، باز هم فقط به آرامش زنی فکر کنه که کنارش نشسته؟
نمیدونستم چرا، ولی
لطفا صبر کنید...
