پارت صد و نود و یک :


درِ سنگین پشت سرمان بسته شد.
صدایش توی راهروی بلند پیچید…
مثل مُهری که روی گذشته‌ام خورد.

هوای داخل ساختمان بوی کاغذ کهنه و استرس می‌داد.

چند نفر روی نیمکت‌های فلزی نشسته بودند.
و چشم‌هایی که کنجکاو نگاهمان می‌کردند…
پچ‌پچ‌هایی که پشت سرمان راه افتاد بود به گوش میرسید‌‌‌‌‌....

یاور کنارم ایستاده بود.
نه یک قدم جلوتر…نه عقب‌تر.درست کنارم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!