پارت صد و هشتاد و نهم :


مشت یاور توی هوا ماند.فقط یک ثانیه.
یک ثانیه‌ی کشدار که داخلش همه‌چیز می‌توانست تمام شود.

و بعد ضربه ی محکمش....

صدای کوبیده شدن مشت بی رحم به صورت همایون توی حیاط پیچید
همایون عقب پرت شد، اما زمین نخورد.
لبش شکافته شده بود
خون باریک، از گوشه‌ی دهانش سُر خورد.

شورانگیز وجمعیت ومادرم جیغ میزدند
اما یاور تمامش نکرده بود.

یقه‌اش را دوباره گر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!